من توكل على الله لغير الله لم يتوكل على الله فى توكله حتى يتوكل على الله [ لله ] و يكون متوكلا على الله فى توكله لا لسبب آخر .
گفت : هركه توكل بر خدا كند نه از بهر خدا ، او توكل بر خدا نكرده است . معنى اين سخن آن باشد كه توكل نه از بهر آن كند تا نصيب خويش بيابد كه اين نفس پرستيدن باشد نه توكل كردن .
اگر توكل از بهر آن كند كه چنان باشد كه دارندش تا توكل بر خدا از بهر خدا كرده باشد نه از بهر خويشتن . تا بزرگان گفتهاند توكل كردن بر حق از بهر كفايت نان طلب كردن است ، و توكل كردن به حقيقت تسليم است .
روزى ابراهيم ادهم رحمة الله عليه به بغداد درآمد . بزرگان بغداد به زيارت او رفتند . ايشان را پرسيد كه توكل شما به كجا رسيده است ؟ گفتند چون بيابيم شكر كنيم و چون نيابيم صبر كنيم .
گفت : عادت سگان بلخ همين است كه چون بيابند شكر كنند و چون نيابند صبر كنند . پس او را گفتند كه يا ابراهيم ، نزديك تو توكل كدام است ؟ گفت : چون نيابى شكر كنى ، و چون بيابى ايثار كنى .
و قال ابو العباس بن عطا ايضا فى بعض كلامه علامة حقيقة التوحيد نسيان التوحيد و صدق التوحيد ان يكون القائم به واحد . گفت :
علامت حقيقت توحيد فرامش كردن توحيد است . يعنى بنده در توحيد ديدن توحيد فرامش كند ، از جهت آنكه مشغول گردد به ديدار منت حق ، كه حق او را بود پيش از آفريدن او تا او حق را توانست بودن از پس آفريدن او . و حق تعالى او را خواست پيش از وجود او ، تا او توانست خواستن حق را از پس وجود او . و مشيت خويش را مستغرق بيند در مشيت حق ، و ارادت خويش را متلاشى بيند در ارادت حق ، و توحيد خويش را قاصر بيند در ديدار منت حق ، و خودى خود را مغلوب بيند و فانى داند در قهر و قضاى حق ، و مغلوب اگرچه موجود است [ 61 الف ] فانى است ، از بهر آنكه فايدهء وجود بقاى صفات است ، چون صفات از موجود فانى گشت بقا فنا گشت و وجود عدم گشت .
بازى كه بر صيدى مستولى گردد از صفات صيدى با او هيچ
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: محمد روشن
ص٢٢٦