و اما ابو سليمان الدارانى و او را بندار الجائعين خوانند كه هيچكس در اين امت بر جوع آن نتوانست كرد كه او كرد . و قال سليمان الجوع مفتاح الآخرة و الشبع مفتاح الدنيا . و قال ابو سليمان اذا شبع الانسان جاعت اعضاءه بالشهوة و اذا جاع الانسان شبعت اعضاؤه عن الشهوة . و در اخبار آمده است كه : الجوع طعام الحق لا يطعمه الا الخواص من اوليائه و الفقر وطن الحق لا ينزله الا الخواص من اوليائه .
و مثل شهوت مردم چون مثل هيزم است و مثل گرسنگى چون مثل آتش . همه هيزمها را به آتش سوزانند ، و همه شهوتها را به گرسنگى بنشانند . و تا جوع بر نفس مسلط نگردانى شهوت سوخته نگردد ؛ و تا شهوت سوخته نگردد نفس منقاد حق نگردد .
و ابو سليمان دارانى گويد در اين آيت كه حق تعالى گفت :
حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ
. قال قلب المؤمن منور بذكر الله تعالى فالذكر غذاؤه و الانس راحته و التوكل اعتماده و الفكر دليله و الرضا سروره و التقوى رأس ماله و حسن المعاملة مع ربه تجارته و المسجد حانوته و الليل سوقه و العبادة كسبه و القرآن بضاعته و الدنيا حراثته و القيامة بيدره و ثواب الله ربحه و ريعه .
و اما ابو الفيض ذو النون بن ابراهيم المصرى رحمه الله استاد سهل بن عبد الله التسترى بود و به روزگار او در مصر كس با او سخن نگفتى و او را زنديق خواندندى . و شيخ رضى الله عنه مىگويد هركس كو را با حق قرب افتد هم بدان مقدار از خلق بعد افتد . و كس خود به كمال معرفت و مشاهدت نرسد . لكن بويى يابد . و كسى كه بوى بيافت خلق او را به زنديقى بيرون دهند ، و بيرون دادن خلق او را غيرت حق است كه نخواهد كه كس او را بيند . پس حال ذو النون اين بود . چون بمرد آن روز آفتابى گرم بود . مرغان بيامدند و جنازهء او را به پرها سايه فگندند ، همچنانكه تخت سليمان پيغمبر را هم بدان مقدار . و هركس كه بندهء حق گردد خلق بندهء او گردند .
چون مصريان آن بديدند جمله مردم شهر بر پى جنازهء او بيرون