پدر من على غماز نبود و مادرم فاطمه غمازه نبود ، و جدم محمد مصطفى غماز نبود ، و جدهء من خديجه غمازه نبود . و از اهل بيت ما غمز نيايد . اگر به قيامت خداى تعالى مرا بيامرزد ، تا آنكس را كه مرا زهر داد به من نبخشد ، در بهشت نروم .
و روزى نشسته بود حسن رضى الله عنه ، مردى درآمد و او نان مىخورد . او را گفت كه مرا ده هزار درم فام است . بفرمود كه ده هزار درم به وى دهيد تا فام بگزارد . بدادند و مرد بيرون رفت ، و او را نگفت بيا تا نان خورى . گفتند يا بن رسول الله ده هزار درم بدين مرد بخشيدى و نگفتى نان خور . گفت : بدان خداى كه جد مرا به راستى به خلق فرستاد ، اگر من تا امروز دانستم كه كسى را بايد گفتن بيا تا نان خورى .
و از اخلاق حسين رضى الله عنه نيز بگوييم . روزى طعام مىخورد .
كنيزكى بر سر او ايستاده بود با كاسهاى . كاسه از دست او بيفتاد .
حسين نگه در او كرد . كنيزك گفت : و الكاظمين الغيظ . حسين گفت :
كظمت غيظى . كنيزك گفت : و العافين عن الناس . حسين گفت : عفوت عنك . كنيزك گفت : و الله يحب المحسنين . حسين گفت : انت حرة لوجه الله تعالى . و مناقب كسانى كه پارهاى از پيغمبر باشند كى توان گفت ؟ !
و خداى تعالى در حق ايشان گفته باشد :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً .
و روزى پيغمبر عليه السلام با على بن ابى طالب و فاطمه زهرا و با حسن و حسين رضى الله عنهم در زير گليمى رفته بودند . جبريل عليه السلام بيامد و گفت :
يا محمد ، دستورى ده تا من نيز به زير گليم درآيم تا ششم شما باشم .
اما اويس القرنى رحمه الله ذكر او پيش از اين ياد كرديم و گفته بوديم كه پيغمبر عليه السلام عمر خطاب را رضى الله عنه فرموده بود كه تو اويس را در روزگار خويش ببينى ، او را از من سلام برسان و بگو تا مرا به دعا ياد دارد .
و اما الحسن بن ابى الحسن البصرى رحمة الله عليه مناقب او خود در حساب نيايد . مادر او مولايه ام سلمه بود . و بزرگان چنين