تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
درست باشد ، وجد بر حال دليل كند ، شاهد صدق باشد ، و چون حال درست نباشد وجد بر حال دليل نباشد و شاهد كذب باشد . و بزرگان اين طايفه وجدى را كه نه از صحت حال باشد از زنار بستن وز عسلى برافگندن وز بت پرستيدن صعب‌تر داشته‌اند . وزين مواجيد كه بر حال ياد كرديم دليل آن كس داند بردن كه آن مقام ديده باشد و زو درگذشته . و هركه بدين مقام نرسيده است بر خداوندان وجد بخندد ، چنان كه خداوندان عافيت بر خداوندان بلا خندند . و هركه بدان مقام رسيده است ، بر صاحب وجد رحمت كند ؛ و هركه از آن مقام بگذشته است به وى نظاره كند و خويشتن را به گذشتن آن مقام سپاس‌دارى كند و بر عاشقان و معاشقان رحمت كند . باز كسى كه بلاى عشق آزموده بود بر آنكه نيازموده بود بخندد . لكن در تحت اين سخن عجب است . هر بلا كه در كونين كسى به دو مبتلا گردد ، چون كسى به دو خندد او نيز بدان بلا مبتلا گردد ، مگر بلاى اين طايفه كه هركه بر ايشان خندد ، هرگز مزهء نعمت ايشان نيابد . باز چون حال درست گردد مقام از پس درستى حال آيد ، و رسيدن به مقام علتش حال نه . اى بسا كسا كورا به احوال صديقان بيارايند ، و خاتمتش به مقام زنديقان برند . و درستى مقام نبود مگر به راستى حال . لكن بسيار بود كه حال درست بود و مقام نادرست . [ 53 الف ] زيرا كه حال كسوت عبوديت است و مقام خلعت ربوبيت ، و كسوت بيگانه و آشنا را پوشند . چنان كه عروس را به پيرايهء ملك و جامهء عاريت بيارايند ، لكن جز برهنه در كنار شوى نخوابانند . مثل مقام كنار است و مثل حال حليت . و اين به قول بود و به فعل نيز بود . و هر قولى كه آن را فعل مصدق بود آن قول حقيقت بود ، و هر قولى كه فعل او را مصدق نبود ، از آن قول به قائل جز و بال باز نگردد . چنان كه حق تعالى گفت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ .
و چون فعل درست گردد قول خود لغو گردد . ناگفتن با صحت فعل مقام صديقان است ، و گفتن با صحت قول مقام مدعيان است . بيم باشد كه شومى دعوى فعل را زوال آرد و گفتن بىصحت فعل مقام