تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
نيارامند و دل در هيچ چيز نبندند . جستن ايشان حق را چنين باشد كز دنيا و عقبى همت خويش خالى كنند . وز خلق وز نفس وز همت وز مراد همچنان بيرون آيند كه مار از پوست . اين صفت جويندگان است ، و يافتن خود به دست ايشان نيست ، از خويشتن طلب نياز بنمايند . و دوست خود آن كند كه خواهد . ديگر معنى بيت را آن است كه جويندگان خداوند خويش‌اند ، هرچند محبت قوىتر محب جويان‌تر . و هرچند شوق غالب‌تر محب سرگردان‌تر . سر را تنگ افگنده‌اند در هر دو كون تا دوست را بيابند ، و در كون دوست را جاى نه ، و بيرون از كون سر را راه نه . جويندگان نايابندگان‌اند ، از جستن فرو ايستادن روى نه كه كافر گردند . و به مراد رسيدن روى نه كه دوست مريد است نه مراد . و مريد چنان باشد كه خواهد نه چنان كه خواهند . معنى ديگر آن است كه اگر يابند پيش از يافتن صفت معدومى بايد ، و بر وجود حق صفت عدم محال است ، و موجود را يافتن محال است . آنها كه مىبيابند آنگه گم مىكنند عين وجود ايشان فقد گشته است . تا در محل طلب‌اند نيافته‌اند ، و چون بيابند نيست گردند . نيست يابنده چگونه بود . نخست يابنده هست بايد تا بازبيابد . اينك طلب كردن محبان چنين است .
« ما ان تنازعهم دنيا و لا شرف * من المطاعم و اللذات و الولد »
با ايشان منازعت نكند دنيا و نه شرف و نه خوردن و نه لذت و نه فرزند . اسبابى كه بنده را از رب قطع كند اين است . چنين مىگويد اين اسباب كه برندگان بنده‌اند از حق تعالى ، با ايشان منازعت نكند تا ايشان را از حق تعالى بتواند بريدن . يعنى سر ايشان بدين چيزها مشغول نگردد تا چيزى ميان ايشان و ميان حق حجاب گردد . ابراهيم ادهم رحمة الله عليه چون از خلق اعراض كرد روى به حق آورد ، او را پسركى بود بشير . چون مرد گشت پدر خويش را از مادر طلب كرد . مادر گفت پدر تو گم گشت . در بلخ منادى كرد كه هركه را آرزوى حج است بيايند . چهار هزار تن بيامدند . همه را به نفقه و ستور خويش به حج برد بر اميد آنكه مگر خداى تعالى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 187 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى