اين بر همه خلق سرگردان گشتند . يك گروه اين نيكوييها بديدند ، گمراه گشتند و به خويشتن غره شدند كه ما را چه محل است ، چرا با ما چنين نكرد . بزرگ همتى سوى خويش افگندند و خويشتن بين گشتند ، و گروهى به عداوت مشغول گشتند ، و گروهى به برابرى مشغول گشتند تا گفتند : انا ربكم الاعلى .
و باز گروهى نظارهء منت گرديدند . ايشان در زير منت نيست گشتند ، و چون از ديدن خويش فارغ گشتند كه معدوم مرئى محال است . اعمال خويش در جنب بر او هباء منثور ديدند ، و ناكسى خويش در جنب جلال حق معدوم ديدند . همه همت به نظارهء آنكس افگندند كه ايشان به وى كس گشتند ، وگر هر دو كون در پيش ايشان نهادى چشم بازنكردندى ، و اين همه از بزرگ همتى بود . يكى در عين اين همت هلاك گشت به خودبينى ، و يكى در عين اين همت به مراد رسيد به منت ديدن ، و اصل اين هر دو بيايد . يكى ابليس چون نواخت بسيار ديد خويشتنبينى كرد و هلاك شد ؛ و يكى چون مصطفى عليه السلام كه خود را در زير منت غرقه ديد ، از هر دو كون چشم بخوابانيد تا امر آمد كه : ما زاغ البصر و ما طغى ، يعنى : ما زاغ فى الدنيا و ما طغى فى العقبى . در دنيا جز ما را نخواست و در عقبى جز به ما ننگريد صلوات الله و سلامه عليه .
قوله :
« فمطلب القوم مولاهم و سيدهم * يا حسن مطلبهم للواحد الصمد »
گفت : مطلب اين قوم خداى ايشان است و سيد ايشان يا نيكومطلبى مر يك خداى صمد را . و اين ياى تعجب است . عرب چون چيزى را به تعجب و بزرگى ياد كند گويد يا لهذا الامر . اكنون به تفسير بيت بازگرديم . معنى اين بيت آن است كه ايشان جويان خداوند خويشاند ، و هرجا كه روند و هرجا كه باشند و هر فعلى كه آرند و به هر نفسى كه زنند [ 50 ب ] جز خدا را نجويند . و اين دو معنى بود يكى به ترك اشيا بگويند از خرد و بزرگ حاضر و غايب كه هيچكس به چيزى نرسد تا غير او را به جاى بنگذارد .
پس هرچه پيش ايشان آيد دست از او بازدارند و با هيچچيز