تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نيافريد از آدميان بزرگ‌همت‌تر ، و آن از بهر آن بود كه هيچ گروه را نگفت كه : خلقت بيدى ، مگر آدميان را ؛ و هيچ گروه را نگفت : و نفخت فيه من روحى ، مگر آدميان را ، و هيچ گروه نبودند كه فرستگان را فرمود كه ايشان را سجده كنيد مگر آدميان را ؛ و هيچ گروه نبود كه به موافقت ايشان بهشت [ 50 الف ] آفريد مگر آدميان را ؛ و هيچ گروه نبود كه خلاف ايشان را دوزخ آفريد مگر آدميان را ؛ و اين دليل است بر بزرگى محبت ايشان در مقام موافقت ، و بزرگى عداوت ايشان در مقام مخالفت . و چون خلاف سخت بود بلا سخت بود ، و چون موافقت بزرگ بود ، نواخت بزرگ بود . و به هيچ گروه پيغمبران نفرستاد مگر به آدميان ، و بر هيچ گروه كتاب نيامد مگر بر آدميان ، و هيچ گروه را دوست خويش نخواند مگر آدميان را ، و بر هيچ گروه سلام نكرد در ازل مگر بر آدميان . و سلام كردن محل خطاب است و خطاب با موجود درست آيد . در حال معدومى ايشان صفات موجودان نهاد تا معدوم بودند به ذات خويش و موجود به ارادت خداوند خويش . وز ميان همه خلق هيچ‌كس را سيد اولين و آخرين نكرد مگر از آدميان . وز همه عجب‌تر آن است كه هژده هزار گونه خلق را همه خادم آدميان گردانيد ، چنان كه گفت :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ .
هركه خاص ملك گردد همه اهل مملكت مر او را خاص گردد . و از اين عجب‌تر آن است كه رضاى هيچ‌كس طلب نكرد مگر رضاى آدميان . وزين عجب‌تر آن است كه مشيت به كس نداد مگر به آدميان . جاودان مشيت به آدميان داد در آن جهان و گفت :
لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ .
و از اين معنى صد هزار بيش است . وزين همه برتر آن است كه هيچ‌كس را ديدار خويش نداد مگر آدميان را . و اين از بزرگى مقام ايشان بود كه هر نوعى از خلق طاقت آن داشتند كه بىديدار او بزيند از ضعيفى محبت خويش . و آدميان از قوت محبت و بزرگى همت طاقت فراق نداشتند در دنيا از دلشان حجاب برداشت ، و به عقبى از چشمشان حجاب برداشت ، و اين بعضى است از آنچه حق تعالى با آدميان كرده است كه با هيچ‌كس نكرده است . در عين