تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بهتر دانست گفت : انا خير منه . اگر خود را از او كمتر دانستى هيچ خصومت نيفتادى . وگر در اين مسئله هيچ اصل نيست مگر آنكه چون فرشتگان هنر خويش در زير پاى آوردند و آدم را به از خويشتن دانستند و توفيق يافتند پيش امر بازرفتن تا نيك‌بخت گشتند . و چون ابليس هنر خويش پيش آورد تا خويشتن را به از آدم ديد تا خذلان او را دريافت و پيش امر باز نرفت ، لاجرم شقى گشت و اصل شقاوت همه شقيان گشت . و خويشتن بينا آن را اين پند بسنده است . و نيز شايد كه بسيار ناداشتن چيزها از آن باشد كه خويشتن را مالك نبينند كه بنده مالك نباشد . بل خويشتن را متصرف دانند در ملك خدا به امر خداى تعالى . وگر بنده‌اى چيزى از آن خدا به امر خدا به كسى دهد ، او را بدان‌كس چه منت باشد ؟ ! و نيز شايد كه بسيار ناداشتن چيزها از آن باشد كه با هركه نكويى كنند ، آن كس را سزاوارى بيش از آن دانند كه خود را ، و خويشتن را در حق او مقصر بينند . و مقصر را منت نهادن نرسد . و نيز شايد كه هيچ‌چيز را بسيار ندارند بدانكه دانند كه ما آنچه مىدهيم آن‌كس را نمىدهيم بل كز بهر خدا مىدهيم . چنان كه گفت : و ياخذ الصدقات . و فام حق است ، و گفت : من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا . پس حق را فام دادند و مكافات آن بىشمار بستدند ، چنان كه گفت : فيضاعفه له اضعافا كثيرة . چون بيشتر ستاندى و كمتر دادى ، آن خويشتن [ را ] بسيار داشتن محال است . اما آنكه گفت هر فعلى را به نزديك ايشان تأويلى است ، ترا در همه حالى معذور دارند . يعنى اگر از تو جفايى در وجود آيد يا گناهى بينند مر آن را تأويلى نهند و زود از تو برنگردند . قال الشيخ رحمه الله من چنين مىگويم كه مسلمانى هيچ بنده تمام نگردد تا طاعتهاى خويش را به چشم معصيت بينند ، و معصيت ديگران به چشم طاعت نبينند . از بهر آنكه آن خلق او را ظاهر است و آن خويش حقيقت باشد ، كه آنچه او به ظاهر معصيت مىداند زير آن تأويلى باشد كه او را از آن خبر نباشد . و در طاعت خويش [ 48 ب ] مكرر آمده در اساس به تقصير خويش حقيقت است كه او را شك نيست .