[ قوله ] : « و قال يوسف بن الحسين لكل امة صفوة و لهم وديعة الله الذين اخفاهم عن خلقه فان يكن منهم فى هذه الامة فهم الصوفية » .
گفت هر امتى را گزيدگاناند و ايشان زنهارى خدااند كه ايشان را پنهان كرده است در ميان خلق . اگر از ايشان كسى باشد از اين امت صوفيان باشند . و از بهر اين گفت كه گزيدگان از ايشان باشند كه آن صفتها كه واجب كند كه بنده بدان قرب حق يابد وز شمار اوليا گردد به هر عصرى از اين طايفه بايد . يكى [ 48 الف ] از آن صفات آن است كز دنيا اعراض كنند و دنيا را طلب نكنند . و چون دنيا بيابند بر خلق ايثار كنند و با كس بخيلى نكنند و با خلق خصومت نكنند و كس را غيبت نكنند ؛ و اين همه صفات اوليا است . و اين صفات در هيچ طايفه نيايد مگر در صوفيان . پس اگر اوليا در طايفهاى خواهند بود در ميان صوفيان باشند .
[ قوله ] : « و قال رجل لسهل بن عبد الله التسترى من اصحب من الطوايف الناس قال عليك بالصوفية فانهم لا يستكثرون شيئا و لكل فعل عندهم تأويل فهم يعذرونك على كل حال » . سهل را گفتند صحبت با كه كنيم از گروههاى مردمان ؟ گفت صوفيان را نگهدار كه ايشان هيچ چيز را بسيار نشمرند . و هر فعلى را نزد ايشان تأويلى است ، و در همه حال ترا معذور بدارند . دو وصف ياد كرد يكى بسيار ناداشتن چيزها ، يعنى هرچه با تو كنند به چشم ايشان بسيار نيايد و بر تو منت ننهند . چون از منت آزاد باشى نعمت بر تو گوارنده گردد .
و از بهر اين گفت خداى تعالى كه :
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى .
آن نعمت كه به دو منت نهى تباه گردد . پس ايشان به نيكويى كردن بر كس منت ننهند ، منت پذيرند به ستانيدن كه ما را از حطام دنيا برهانند .
و نيز شايد كه معنى بسيار ناداشتن آن بود كه هرچه كنند از طاعت شمار ندارند و خويشتن را مفلس و بترين خلق دانند . و با تو در صحبت خصومت نكنند . از بهر آنكه ترا بهتر از خويشتن دارند .
و با بهتر از خويشتن خصومت كردن روا ندارند . نبينى كه ابليس را لعنه الله با آدم صلوات الله عليه خصومت از آن افتاد كه خود را