در زدن يعنى بندگى بكمال به جاى آرند و چنگ در بندگى بزنند كه اگر ضعيفى به ضعيفى تعلق كند زود هلاك شود . باز چون چنگ در قوى زند نجات يابد . و علت نجات او نه او بود و نه قوت او ، بلكه علت نجات او قوهء قوى بود . به قوت غيرى نجات يابد . خويشتن ديدن محال است .
و مثل بندگى كردن و شريعت را كار بستن چنان است كه كسى آبگينهفروشى كند و دوكان خويش از سر تا بن به آبگينه بيارايد ؛ و مثل حقيقت چنان است كه همين خداوند آبگينهء زيرين بكشد و همه خرد بشكند . نه به آراستن كسى را با او خصومت و نه به شكستن كسى را با او جنگ . در آراستن تكلف بايد و در شكستن هيچ تكلف نبايد . و شايد كه تعلق كردن به علم حقيقت آن بود كه بداند كه آنچه من كردم بىتقدم توفيق و منت او از من موجود نيامد . و اكنون كه موجود آمد بىقبول و رضاى او قيمت نگيرد . پس داند كه من بىاو هيچكس نيم . آن خويشتن با يكسو نهد و همه آن او بيند .
[ اما ] « و استعمال ما هو اولى على الابدية » . گفت كار بستن آنچه اولاتر است بر دوام ، يعنى پيوسته نگرد كه مرا چه اولاتر است آن را كار بندد . و اولاتر بنده را بندگى كردن است و خداى به خدا بازگذاشتن است . همه بدان مشغول گردد كه به دو سپردهاند ، و آن امر و نهى است . آنچه به دو نسپردهاند به وى مشغول نگردد ، و آن تدبير است . مصالح خويش را به حق تفويض كند و بندگى را ميان دربندد كه او را خدمت كردن اولاتر است ، و حق را تدبير كردن و داشتن اولاتر . خداى به خدا بازگذارد ، و به هر لون كه او را دارد راضى باشد و بر او اعتراض نكند . و آنچه او را فرموده است كار بندد و خويشتن را در آن مقصر داند .
باز گفت : « و النصح لجميع الامة » . نصيحت كردن همه امت را و اين بر وجوه است . يكى آن است كه به همه كس به از آن خواهد كه به خود ؛ تا ناصح باشد بندگان خدا را . ديگر معنى آن است كه مطيعان را بزرگ دارد و بر عاصيان شفقت برد ، نصيحت اين باشد .
چون بر مطيعان استخفاف كند ، يا با عاصيان خصومت سازد بىنصيحتى -
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٥