و تا جبارى و كبر در سر بنده كار نكند آواز دعوى ربوبيت از او برنيايد . فرعون نيز خويشتن را كسى ديد تا گفت : انا ربكم الاعلى ، و دعوى كرد . اگر بديدى كه او هيچ نيست ، هرگز از او اين دعوى برنيامدى . همان صفات بشريت در او بود كه اين فصول تقاضا كرد .
و در همه كس اين موجود است . اگر حق تعالى عصمت خويش بردارد از هريكى همان آيد كزو آمد .
باز گفت : « و مجانبة دواعى النفسانية » . كرانه گرفتن و دور بودن از آنچه نفس از آن خواند . خواندن نفس چيست . جفا و خوار داشتن و از گناه ناانديشيدن و از طاعت گريختن و با گناه بزرگ ايمن بودن و به طاعت خود عجب آوردن ، و با خداى خويش پيوسته به جنگ بودن . تا اين دواعى از خود بنبرد آن نفس خدمت را نشايد .
باز گفت : « و منازلة صفات الروحانية » . با روحانيان صحبت داشتن . روحانيان فرشتگاناند . صفت ايشان چيست ، از خدمت ناآسودن و سست ناگشتن ، و سآمت و پژمانى نهآوردن ، و از امر قدم بيرون نانهادن . چنان كه حق تعالى گفت :
لا يَسْأَمُونَ
و
لا يَفْتُرُونَ .
و نيز گفت :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ .
و با اين همه به ثواب طمع ناداشتن و در گزارد حق خويشتن را مقصر ديدن .
چنان كه در خبر آمده است كه روز قيامت كه فرستگان چنين گويند : ما عبدناك حق عبادتك ، شبلى رحمه الله گفت اگر من آنجا باشم كه [ ايشان ] اين سخن گويند ، و دستورى يابم [ 47 الف ] اين جواب را جواب دهم ، كه اگر به خاطر شما كه فرستگانيد نه چنان گذشته است كه كسى حق خداى تعالى نتواند گزاردن ، اين عذر چيست كه ما حق تو به تمامى نتوانستيم گزاردن . قال الشيخ رضى الله عنه من چنين مىگويم كه گفتن كه ترا بسزا نپرستيديم ، ديدن عبادت است با تقصير . مقام ملايكه اين است .
و اما عارفان آدميان به تقصير عذر نخواهند . از بهر آنكه نخست فعل بايد تا باز از تقصير عذر بود . عارف خود خويشتن را در دو جهان هيچ فعل نبيند . از تقصير فعل عذر چگونه خواهد ؟ !
باز گفت : « و التعلق بعلوم الحقيقية » . و چنگ به علم حقيقت