تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
توان كردن ابليس لعنه الله كه به عز طاعت بدبختى يافت تا جهانيان بدانند كه با هيچ‌چيز آراميدن روى نيست . بنده از معصيت گريزان بايد ، يعنى [ 46 الف ] ندامت و عذر وز طاعت گريزان بايد به معنى ناديدن طاعت ، تا در هر دو حال با حق تعالى بماند . و چون با چيزى جز حق آرام گيرد بيش به حق راه نيابد . [ قوله ] : « و سئل جنيد عن التصوف فقال تصفية القلب عن موافقة البرية و مفارقة الاخلاق الطبيعية و اخماد صفات البشرية و مجانبة دواعى النفسانية و منازلة صفات الروحانية و التعلق بعلوم الحقيقية و استعمال ما هو اولى على الابدية و النصح لجميع الامة و الوفاء لله على الحقيقة و اتباع الرسول فى الشريعة » . فصل فصل ياد كنيم تا دراز نگردد و سخن به سخن درآميخته نشود . جنيد را رحمه الله پرسيدند كه تصوف چيست ؟ گفت دل پاك كردن از موافقت خلق . معنى اين سخن آن است كه دل در خلق نبندد ، وز مخالفت خلق باك ندارد در موافقت حق . و مصنف كتاب رحمه الله رحمة واسعة گفت چهل سال است تا من به دل با هيچ مخلوق چندان صحبت نداشته‌ام كه چون از من جدا گشت در دل من الم آمد . و من چنين مىگويم كه اين سخن شيخ رحمه الله به اول مرا دروغ آمد ، و گفتم هرگز كسى اين نتواند كردن . باز به [ روزگار بيدار گشتم . گفتم پيران دروغ نگويند و لكن صعب كارى است . اين قوى ايمانى بايد تا اين تواند كردن تا به ] روزگار چون تجربتها كردم بديدم كه اين آسان است . و آن آنست كه هرچه با او صحبت كنى از خلق لذتش به الم نيرزد ، و هر راحتى كز خلق بردارى در ميان دو بلا است : محبت طلب كردن آن چيز ، و بلاى از او جدا گشتن . و من ظاهر اين را مثلى بزنم . خوردن به آب خانه نيرزد و با حلال بودن سر شستن نيرزد . وگر كسى مرغكى دارد تا از سماع آواز او لذت بردارد ، آن لذت سماع به مئونت او نيرزد . و هيچ چيز نيست كه راحتش به محنت ارزد مگر حق جل و عز . از اين معنى ايشان را با بريه موافقت نبود . ابراهيم خواص گويد كه يحيى معاذ رازى را برادرى بود . به