مگر از آن است كه با خلق مخالطت نمىكنم پژمان گشته است ، و مرادش آن است كه به سفر با خلق صحبت كند ، تا او را انسى باشد با خلق . گفتم هرجا كه ترا برم به ويرانى فرود آرم و با خلق نياميزم .
گفت روا دارم . عاجز آمدم و به تضرع به حق بازگشتم تا از مكر او مرا آگه كند . حق تعالى او را مقر آورد تا با من گفت كه تو هر روزى مرا بر خلاف مراد هزار بار بمىكشى و خلق آگه نه . آنجا به غزو كشتن باشد و مگر كشته شوم ، با همه جهان نام و آواز برود كه احمد خضرويه را بكشتند و شهادت يافت . گفتم سبحان آن خداى كه نفسى آفريند كه به زندگانى منافق باشد ، وز پس مرگ نيز هم منافق . نه بدين جهان اسلام خواهد آورد و نه بدان جهان . گفتم بالله كه به غزو نروم . من پنداشتم كه طاعت مىجويى ، زنار مىبندى . و آن خلاف كه مىكردم بيشتر كردم تا بزرگان و سيدان در اين آيت كه خدا گفت :
فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ .
چنين گفتهاند كه آن ما از آن بنى اسرائيل صعبتر است ، كه ايشان را خويشتن كشتن ظاهر بود و ما را باطن است . و ايشان را در همه عمر يكبار بود ، و ما را هزار بار است . و جمله آن است كه هر آن دو چيز كه ضدين باشند يكى بقا نيابد بىهلاك ديگرى ، و حيات نيابد بىمرگ ديگرى . و نفس با دل ضديناند . تا نفس كشته نگردد دل زنده نگردد . و اين را مثلى نهادهاند قتل عاميل كه چون خدا خواست كه او را زنده كند ، بفرمود تا زندهاى را بكشند و پارهاى از آن كشته بر عاميل كشته زدند تا زنده گردد . نفس به جاى بقره است و دل به جاى عاميل ، تا نفس كشته را بر دل نزنى زنده نگردد .
و از بهر آن گفتيم كه چون نفس طاعت آرزو كند نكوتأمل بايد كردن تا در زير بلايى نباشد كه ترا زنار بندد كه در زير طاعت زنار بستن مخاطرهتر از آنكه در زير معصيت . و از هر دو به خداى تعالى راه توان بردن ، و از هر دو خدا را گم توان كردن . و عام بيشتر در معصيت راه گم كنند ، و خاص بيشتر در طاعت راه گم كنند . و دليل بر آنكه از معصيت به خداى راه توان بردن . جادوان فرعون كه جادوى ايشان سبب ايمان گشت . و دليل بر آنكه از طاعت راه گم