تا حكما چنين گفتهاند كه مثل دنيا چون سايهء مردم است . چون روى به سايه آرى بگريزد . و چون پشت بر او آرى ، از پى تو دود .
و رفتن بر راه مصطفى عليه السلام از آنجا است كه خداى تعالى گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ .
حق تعالى محبت خويش در متابعت مصطفى نهاد . و در زير اين سخن معانى بسيار است . يكى معنى آن است ، و الله اعلم كه همه خلق به محمد محجوباند و محمد به كس محجوب نيست ، از بهر آنكه هركس كه تبع باشد مر چيزى را ، آن متبوع حجاب گردد ميان تبع و ميان مقصود . و باز ميان مقصود و متبوع هيچ حجاب نباشد . در آيت اشارت است كه ميان ما و ميان همه خلق حجاب است مگر محمد مصطفى عليه السلام [ كه ] ميان ما و محمد حجاب نيست ، وز بهر اين همه را فرموديم تا تبع او باشند ، و نيز هيچ خلعتى نيست كه حق تعالى بندهء خويش را عطا كند برتر از آن كه او را دوست دارد . و اين عطا بدين بزرگى در تحت متابعت مصطفى عليه السلام نهاد و گفت هركه او را متابعتر به نزديك ما دوستتر ، كه هركه چاكرى دوست كند دوست گردد .
و نيز در اين اشارت است به بازنمودن عجز خلق از ادراك حق تعالى . چنانستى كه مىگويدى شما را قدرت دريافتن ما كى باشد ؟ ! آنكه ما را بندهاى است او را متابع باشيد . اگر او را دريابيد ، آنگه به ما رسيد . خلق اولين و آخرين جان بر ميان بستند و نفس او را درنيافتند . چو از مخلوق عاجز آمدند از حق تعالى عاجزتر آيند .
[ قوله ] : « و سئل سهل بن عبد الله التسترى من الصوفى قال من صفا من الكدر و امتلا من الفكر و انقطع الى الله من البشر و استوى عنده الذهب و المدر » . صوفى را چهار وصف نهاد . يكى گفت از تيرگيها صافى گردد ، و صافى گشتن از تيرگيها بر وجوه است .
صفاى نفس آن است كه [ از ] هوا صافى گردد پيش از آوردن عمل وز عجب صافى گردد پس از آوردن عمل . و پيش از آن كه قدم در كار نهد تا بندگى به جاى آرد بايد كه همه هواها را با پس قفا اوگند و به وسع و طاقت خويش همه بندگى به جاى آرد ، و همه مرادها و كامها با پس پشت اندازد و از كردهها هيچچيز نبيند ، اينك صفاى