كنت لا ارى فى الدارين غيره فمن أشكر و الى من أشكو .
قوله : « فلصفاء اسرارهم و شرح صدورهم و ضياء قلوبهم صحت معارفهم بالله فلم يرجعوا الى الاسباب ثقة بالله و توكلا عليه و رضا بقضائه » . از پاكى سرهاى ايشان و گشادگى صدرهاى ايشان و روشنى دلهاى ايشان معرفتشان به خدا درست گشت و به هيچ سبب بازنگشتند از بهر آنكه بر خداى خويش واثق بودند . و توكلى درست داشتند و به قضاى او راضى بودند . معنى اين سخن آن است كه هرچند معرفت درستتر ثقت بيشتر . استوار نابودن به وعدهء او نشان ناشناختن است . از بهر آنكه هركس كه داند كه مهتر من كريم است و وعدهء خلاف نكند ، صادق است و دروغ نگويد ، غنى است و درويش نگردد ، جواد است و بخل نكند . وعدهء او را از نقد استوارتر دارد . چون در وعدهء او او را استوارى نيفتد ، دليل است كه بدين اسباب ايمان نياورده است . و اين است معنى قول پيغمبر كه خداى تعالى در لوح المحفوظ نبشته است : بسم الله الرحمن الرحيم انى انا الله لا إله الا انا من لم يرض به قضاى و لم يصبر على بلاى و لم يشكر على نعماى فليطلب ربا سواى . اين سخنان را بر آن سخن بستند كه : انى انا الله لا إله الا انا . معناش آن است كه چون جز من خداى نيست ، راضى نابودن به قضاى من چيست ؟ ! ربى دگر بايد تا قضاى من بگرداند . و در بلاى من صابر نابودن چيست ؟ ! ربى دگر بايد [ 42 ب ] تا بلاى ما را بازدارد . و بر نعمت ما شكر ناكردن چيست ؟ ! ربى دگر بايد تا او را شكرگزارى وز من مستغنى گردى ، چون من آنم كه جز من إله نيست ، و اعتقادت بدين درست است . رضا بايد قضاى مرا ، و شكر بايد نعماى مرا ، و صبر بايد بلاى مرا .
و ديگر معنى آن است كه به قضاى قاضى ناراضى بودن با قاضى منازعت است ، و به نعمت منعم با نعمت آراميدن منعم را ناخواستن است ، و به بلاى مبلى از بلا ناليدن از مبلى گريختن است .
گريزندهء رب را و نابينندهء رب را و منازعتكنندهء رب را با رب چه كار است ؟ !
قوله : « و قد اجتمعت هذه الاوصاف كلها و معانى هذه الاسماء
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٨