سبحانه خود نپسندد كه بر زبان دوستان خويش جز صواب راند .
[ 41 ب ]
[ قوله ] : « و قال ابو عبد الله الانطاكى اذا جالستم اهل الصدق فجالسوهم بالصدق فانهم جواسيس القلوب يدخلون فى اسراركم و يخرجون من همتكم » . و اين حكايت پيشتر ياد كرديم و در صدق فراست سخن بسيار بگفتيم . و ابو الحسن المزين رحمه الله گويد من به تجريد به باديه فرورفتم بىزاد و بىراحله . چون به عمق رسيدم به كنارهء حوض بنشستم و با خود انديشه مىكردم كه باديه را ببريدم بىزاد و راحله . از آن كنارهء حوض مردى مرا آواز داد كه : يا حجام احفظ قلبك لا تحدث نفسك بالاباطيل . نگه كردم ابو بكر كتانى را ديدم . توبه كردم و به خداى بازگشتم .
و يكى از درويشان چنين گويد كه من قصد باديه كردم . پس به بازار رفتم نعلينى خرم از بهر راه . نعلينى برداشتم به دينارى و قيراطى مرا بها كرد . به دينارى بخواستم . نداد . بنهادم و برفتم ، و به كنارهء مجلس ابو الحسين النورى بگذشتم . ابو الحسين در ميان سخن چنين گفت : الا يستحيى احدكم ان يقصد بيت ربه ثم يشح بقيراط يبذله فى ثمن نعلين فقلت سبحان الله يضع العلم حيث يشاء .
معنى جواسيس القلوب چنين باشد . و ابو الحسين نورى را يك قول آن است كو را از بهر آن ابو الحسين نورى خواندند كه روشن ديدار بود و با هركه بنشستى از سر او با او سخن گفتى ، از روشنى ديدار او او را نورى نام نهادند .
[ قوله ] : « ثم [ من ] كان بهذه الصفة من صفوة سره و طهارة قلبه و نور صدره فهو فى الصف الاول لان هذه اوصاف السابقين » .
و آنكس كه او را صفت اين باشد از صفاى سر و پاكى دل و نور صدر در صف اول باشد از بهر آنكه اين اوصاف سابقان است . معنى اين سخن آن است كه هركه پاكتر به حق تعالى نزديكتر ، نه بدان معنى كه پاكى علت گردد قرب را ، لكن قرب علت گردد پاكى را . و چون حق تعالى خواهد كه كسى را قرب خويش كرامت كند ، نخست او را پاك گرداند و باز قريب گرداند ، از بهر آنكه صحبت پاكان را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٥