تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
اوليا بر ظاهر و باطن خويش خلاف حق نرانند حق تعالى نيز نپسندد كه بر ايشان خلاف راند . بر زبان ايشان آن راند كه حق بود و راست بود . پس گويندهء آن حق بود نه ايشان . و اينكه پيغمبر عليه السلام گفت حق بر زبان عمر سخن گويد معناش آن است . و شايد كه اين معنى به از اين باشد . و آن آنست كه ايشان از حول و قوت خويش و از صفات خويش مجرد گشته‌اند و از خويشتن و افعال خويش تبرا كرده‌اند . نجنبند جز چنان كه بجنبانند . و چون بيارامانند بيارامند ، و چون بجنبانند بجنبند ، و چون بشنوانند بشنوند ، و چون بنمايند ببينند . و چون به گفتار آرند بگويند . از صفات خويش فانى گشته‌اند و به صفات حق قايم گشته . هرچه كنند به صفات حق كنند نه به صفات خود ، چنان كه در خبر پيغمبر است عليه السلام : فاذا احببته كنت له لسانا و سمعا و بصرا و رجلا و قلبا فبى ينطق و بى يبصر و بى يسمع و بى يمشى و بى يعلم . چون صفتشان چنين گردد گوينده ايشان نباشند ، گوينده حق باشد . و زبان ايشان آلت گفتار حق ، و حق جز راست نگويد . صدق فر است ايشان بدين معنى [ 40 ب ] باشد . و اين چنان است كه كودك خرد . چون او را دست و پاى نيست ، و ديگر حواس ، و او از فعل كردن عاجز است ، حواس مادر و پدر حواس او گشته است . تا از جاى به جاى به پاى مادر و پدر رود نه به پاى خويش ، و لقمه در دهن به دست مادر نهد نه به دست خويش . و صفات او فانى گشته و صفات پدر و مادر او را صفات گشته . محبت مادر و پدر ايشان را بدان آورده كه آن خويش به يكسو نهاده و كليت خود او را گردانيده . و از اين معنى بود كه پيغمبر عليه السلام در دعاى خويش ياد كردى : اللهم اكلانى كلاءة الوليد . خداوندا مرا نگهدار چون نگهداشتن كودكان خود كه كودك از آب و آتش خبر ندارد ، و مادر و پدر را از غم او قرار و آرام نباشد . و اين دليل است هرچند كه بنده از صفات خويش فانىتر ، رعايت حق مر او را بيشتر . از بهر آنكه فناى بنده در جنب صفات حق بيش از فناى كودك است در صفات
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 151 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى