تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
گرفتند ، عام به همين مقدار مشكور ، و خاص هم در اين مقام مذموم . و شايد كه در آيت معنىاى باشد از اين لطيف‌تر ، و آن آنست كه گفت ايشان را بازرگانى مشغول نكند از ذكر خداى تعالى . معنى اين آن باشد كه عام بازرگانند ، بدان معنى كه بازرگانى دادن و ستدن است و بدل كردن آنچه دارد بدانچه ندارد ، و عام را صفت اين است خدمت آرند كه دارند و ثواب جويند كه ندارند . و اين استبدال و بازرگانى باشد . و هركه بازرگانى با حق كند سود كند ، زيرا كه فانى بدهد و باقى بستاند . اندكى بدهد و بسيار بستاند . صفت عام اين است ، و باز خاص را اگر صفت اين گردد زيان كند . ايشان را بازرگانى مشغول نكند ، يعنى خدمت از بهر طمع ثواب نكنند ، و لكن ياد ما ايشان را چنان مشغول كند كه [ از ] كردهء خود خبر ندارند ، مكافا كى طمع دارند ؟ ! و نيز در نظارهء منت ما بينديشند كه ما با ايشان چه كرده‌ايم . و چنان مستغرق گردند كه از آن خويش هيچ‌چيز نبينند و خود را مفلس دانند ، و از مفلس بازرگانى كى آيد ؟ ! نخست مايه بايد تا بازرگانى كنند . و نيز معنى آن است كه خادم بندهء من و سرمايه توفيق من ، بنده‌اى كه به مايهء خداوند تصرف كند ، هرچه حاصل كند آن خداوند است ، هم از آن او . با او بازرگانى كردن محال است . چون خداوند را بدين وصف ياد كنند همه بازرگانيها فرامش كنند . قوله : « ثم لصفاء اسرارهم تصدق فراساتهم قال ابو امامة الباهلى عن النبى عليه السلام : اتقوا فراسة المؤمن و انه ينظر بنور الله ، و قال ابو بكر رضى الله عنه القى فى روعى ان ذا بطن بنت خارجه جارية و قال النبى عليه السلام ان الحق لينطق على لسان عمر » . اما سخن در فراست پيشتر ياد كرديم ، و لكن در اين خبر عمر رضى الله عنه اشارتى است كه علت صدق فراست چيست . و آن آنست كه پيغمبر عليه - السلام گفت كه حق بر زبان عمر سخن گويد . و چون سخن گوينده حق باشد خطا نيفتد ، و اين را معانى است . يكى آن است كه حق خود نپسندد كه بر زبان اولياى او خطا رود . بر زبان ايشان همه آن راند كه صدق باشد موافقت را كه موافقت شرط محبت است . چون
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 150 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى