خبر داد كه من چنين كردم و چنين [ 39 ب ] گشتم و چنين ديدم ، مصطفى عليه السلام او را از او در ربود و گفت : اين تو نكردى ، خداى تعالى دل تو روشن كرده ، تا حارثه به ديدن هنر خويش مشغول نگردد ، لكن نظارهء منت كند ، تا آن نيكويى به ديدن منت با او بقا يابد ، و نظارهء آن نكويى خويش نكند تا بر او زوال نيايد . و مستمعان نيز چون از او بشنوند گمان نبرند كه كار به دست ما است ، تا راه گم نكنند . لكن بدانند كه راه يافتن به نمودن است نه به جستن . از اوصاف خويش تبرا كنند و به تضرع به خداوند بازگردند ، تا مگر بيابند ؛ كه مغروران يافته را گم كنند و متضرعان نايافته بيابند .
باز نيز پيغمبر عليه السلام خبر كرد كه او را غيب بدان عيان گشت كه خداوند دل او را روشن كرد . و روشن كردن دل آن بود كه دنيا از پيش دلش برداشت تا عقبى را بديد . پس آنكه او را مشاهدهء عقبى بايد تا حجاب دنيا از پيش دلش برنخيزد مشاهدهء عقبى نيابد .
و دنيا و عقبى هر دو از روى محدثى و مخلوقى خسيساند . همچنين كسى كورا مشاهدهء حق بايد تا حجاب كونين از پيش دل برنگيرد مشاهدهء [ حق ] نيابد .
قوله : « و سميت هذه الطائفة النورية لهذه الاوصاف » . و اين گروه را نيز نورى خوانند از بهر اين اوصاف كه ياد كرديم كه دلهاى ايشان منور است از حب دنيا و رياى خلق و عجب نفس و آن چيزها كه بنده را از حق تعالى حجاب كند .
قوله : « و قال هذا ايضا من اوصاف اهل الصفة ، قال الله تبارك و تعالى :
[ فِيهِ ] رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ
، و التطهر بالظواهر عن الانجاس و بالبواطن عن الارجاس » . خداوند تعالى بستود اهل صفهء پيغمبر را به پاكى ، و گفت ايشان مردانىاند كه دوست دارند خويشتن پاك كردن . و خدا پاكان را دوست دارد .
و از شرط محبت حق مر بنده را پاكى است . و در مقابلهء اين چنان واجب آيد كه پليدان را دشمن دارد و اين آيت خود در شأن پليدى بول آمد كه هركه خويشتن را از بول پاك كند خداى تعالى او را