دوست دارد . پس پليدى بول را حكم اين است ، پليدى جفا را خود حكم چگونه بود ؟ ! و پاكى ظاهر از نجاست باشد و پاكى باطن از هواجس . نجاست چون بول بود يا غايط يا دم و آنچه بدين ماند . و هواجس خطرات نفسانى باشد كه در پيش ياد كرديم . و جمله جواب آن است كه آنكه خدمت را شايد پاك بايد . و نفس پليد خدمت را نشايد ، سر پليد حق را كى شايد ؟ !
و پليدى نفس كه از خدمت بازدارد يكى پليدى عين بود ديگر پليدى حكم . و اين حكم بر دو گونه بود : حدث و جنابت ، و اين هر سه بازدارندهاند از خدمت . و پليدى باطن نيز بر سه گونه است : دنيا و خلق و نفس . دنيا چون نجاست عين است . چون دل به حب دنيا آلوده گردد مشاهده را نشايد ، همچنانكه نفس چون به نجاست عينى آلوده گردد خدمت را نشايد . [ و رياى خلق چون حدث است ، نفس محدث خدمت را نشايد ] . دل مرايى نيز مشاهدت را نشايد . و چون نفس به جنابت آلوده گردد خدمت را نشايد ، و جنابت نفس عجب نفس است . چون سر عجب آورد مشاهدت را نشايد . و اگر از اين سه يكى موجود گردد بر نفس از خدمت محروم ماند . اگر از اين سه ديگر نيز يكى بر سر موجود گردد از مشاهدت محروم ماند . پس سرى كه به هر سه آلوده بود مشاهدت را كى شايد ؟ !
« و قال :
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
» . گفت مردانىاند كه ايشان را مشغول نگرداند بازرگانى و نه خريد و فروخت از ياد خدا . عام را تجارت و بيع در حلال مباح است و در حرام محظور . چون از حرام به حلال آيند مطيع باشند باز خاص مشغول كردن خويش به تجارت حلال صعبتر از آن دارند كه مشغول گشتن عام از حلال به حرام زيرا [ 40 الف ] كه عام را مشاهدهء حق نيست ، چون حرام بگذاشتند به حلال افتند ، از درجهء سفلى به درجهء عليا رفتند ، مطيع گشتند باز خاص در مقام مشاهدهاند . چون به دنياى حلال بازگردند از اعلى به اسفل آمدند محجوب گشتند . نظر ايشان حلال را سبب بعد آمد ، و نظر عام حلال را سبب قرب . چون عام بهتر گرفتند و بتر بگذاشتند ؛ و خاص بهتر بگذاشتند و بتر