تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
يافتيم غسل آورده و نماز گزارده و سر بر سجده نهاده و جان بداده . او را بجنبانيديم . بيفتاد . گور بكنديم و نماز بركرديم و در گور نهاديم ، و رويك او را بگشاديم و رخ او را بر خاك نهاديم تا مگر خداى تعالى به سبب آن ذل بر او رحمت كند . در روى من بخنديد و گفت : تذللنى عند من يعززنى . مرا ذليل مىگردانى پيش كسى كه مرا عزيز گرداند . گفتم : يا حبيبى أ حياة بعد الموت قال يا حبيبى ان احباءه لا يموتون و لكن ينقلون من دار الى دار . پس ظاهر با باطن ضدين‌اند ، و هر صفت كه اهل ظاهر را است اهل باطن را ضد آن است . اهل ظاهر عامند و اهل باطن خاص . عام به عز عزيزاند و خاص به ذل عزيزاند . توانگرى عام در غنا است و توانگرى خاص در فقر . قرب عام در ديدن طاعت است و قرب خاص در ناديدن طاعت . زندگانى عام در حيات است و زندگانى خاص در موت . عام را چون زوال جان آيد بميرند ، و خاص را چون زوال جان آيد زنده گردند . زيرا كز سراى فنا به سراى بقا روند ، و در دار فنا حيات محال است و در دار بقا موت محال . و تا خاص در دنيااند محجوب‌اند ، به عقبى موصول گردند . در از دنيا به عقبى مرگ است ، و مرده محجوب بود و زنده موصول . پس درى كه پاى بدان در درنهى وصال يا بى ، آن در به ظاهر مرگ بود ، لكن به باطن حيات بود . « و قال حارثة حين سأله النبى عليه السلام ما حقيقة ايمانك قال عزفت نفسى عن الدنيا فأظمأت نهارى و أسهرت ليلى و كأنى انظر الى عرش ربى بارزا و كأني و كانى فاخبر انه لما عزف عن الدنيا نور الله تعالى قلبه و كان ما غاب عنه بمنزلة ما يشاهده ، فقال النبى عليه - السلام : من احب ان ينظر الى عبد نور الله قلبه فلينظر الى حارثة ، فاخبر انه منور القلب » . و معانى اين خبر به اول كتاب ياد كرده‌ايم لكن اينجا نيز بازآورديم از بهر زيادتى فايده ، و آن آنست كه پيغمبر عليه السلام گفت هركه خواهد تا بنده‌اى را بيند كه خداى تعالى دل او را روشن گردانيده است گو به حارثه نگر . فايدهء اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه چون حارثه از خويشتن