علامت گفت : بازگشت است به سراى جاودانى . و اين دار عقبى است .
عام را از دنيا به عقبى بازگشتن از بهر نعيم عقبى است ؛ و خاص را از دنيا به عقبى بازگشتن از بهر خداوند عقبى است ، كه اگر خاص را در عقبى اميد رسيدن به مولى نيستى هرگز بر خاطر ايشان عقبى نگذردى ، كه هرچه حلاوت معرفت حق سبحانه بدانسته باشد ، يك ساعت لذت خدمت بر او خوشتر از همه نعيم عقبى باشد . چنان كه در اخبار آمده است كه چون مؤمنان به بهشت درآيند چهل سال به سال آن جهانى ، هر سال سيصد و شصت روز ، هر روزى هزار سال به سال اين جهان ، حلقهحلقه بنشينند و به هيچ نعمت مشغول نگردند و ذكر طاعتهاى دنيا كنند كه جماعتهاى ما چگونه بود ، و حج و جهاد ما چگونه بود ، و قرآن خواندن ما و ذكر ما چگونه بود . و در ذكر آن طرب مىكنند و شادى مىنمايند ، چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت :
ارتعوا فى رياض الجنة قيل و ما رياض الجنة يا رسول الله قال مجالس الذكر . كدام لذت باشد عارف را خوشتر از ياد معرفت . پس چون چهل سال در بهشت بدان حال باشند حوران را بىايشان صبر نماند .
از خداوند تعالى در خواهند تا ايشان را فرمان آيد كه ما اين نعيم و حوران از بهر شما آفريدهايم ، نصيب ايشان ببايد دادن .
سيم علامت گفت استعداد آمادگى كردن مرگ را پيش از فروآمدن او از بهر آنكه مؤمن در دنيا در زندان است وگر همه نعيم جهان پيش زندانى نهى ، چشمش سوى درمانده باشد تا راحت كى آيد . پس نشان درستى ايمان اين باشد كه چشم نهاده باشد تا مرگ كى آيد كه در زندان دنيا مرگ است ، و مؤمن را همه راحتها از پس مرگ است ، چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت : لا راحة للمؤمن دون لقاء الله و ان الموت دون لقاء الله .
و روزى پيش يحيى بن معاذ الرازى رحمة الله عليه كسى چنين گفت كه اين دنيا باوجود ملكالموت به هيچ چيز نيرزد . گفت : اگر ملكالموت نيستى خود دنيا به هيچ نيرزيدى . گفتند چرا ؟ گفت از بهر آنكه ملكالموت است كه دوست را به دوست مىرساند . و از اين معنى است كه پيغمبر عليه السلام دنيا را زندان [ مؤمن ] خواند چنان كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٥