ويرانى ظاهر باطن آبادان نباشد .
قوله : « و ذلك لان من ترك الدنيا و زهد فيها و اعرض عنها صفى الله سره و نور قلبه » . و اين از بهر آن است كه هركه دنيا به جاى گذارد و در او زاهد گردد و روى از او بگرداند ، خداى تعالى سر او را پاكيزه گرداند و دل او را روشن گرداند كه بزرگان چنين گفتهاند دلى كه دنيا را دوست دارد آن دل مرده باشد ، از بهر آنكه پيغمبر عليه السلام گفت : لا تجالسوا الموتى . با مردگان منشينيد .
گفتند مردگان كيستند . گفت توانگران . چون توانگران را حكم مردگان نهاد درست شد كه هركه دنيا خواهد مرده بود نه زنده .
و خداى تعالى كه بلعم باعور را نام سگ داد از پس چهارصد سال خدمت ، بدان داد كه به دنيا ميل كرد ، چنان كه خدا گفت :
وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ
اى مال و سكن الى الدنيا . وگر به دنيا ميل كردن خود هيچ شومى ندارد مگر آنكه علماى جهودان به پيغمبر ايمان آورده بودند از بهر پارهء دنيا تا از ايشان فايت نگردد ، جهودى اختيار كردند و خويشتن را در دو جهان بدبخت گردانيدند .
« و قال النبى عليه السلام : اذا دخل النور فى القلب انشرح و انفسح ، قيل و ما علامة ذلك يا رسول الله قال : التجافى عن دار الغرور و الانابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله ، فاخبر النبى عليه السلام ان من تجافى عن الدنيا نور الله قلبه » . پيغمبر گفت عليه السلام چون روشنايى به دل درآيد دل گشاده گردد و فراخ گردد ، و بدين نور نور ايمان خواهد و بدين گشايش مشاهده خواهد كه هرگه كه دل گشاده بود ، بيند [ 38 ب ] و چون بسته بود نبيند . و بدين فراخى كشيدن بلا خواهد كه هر وعايى كه آن فراختر بود گنجاتر بود . يعنى دل مؤمن منور باشد ، چون منور گشت ، دوربين و باركش گردد .
گفتند علامت اين چيست يا رسول الله ؟ گفت دور شدن از سراى فريب .
دنيا را سراى فريب خواند يعنى فريبنده است مر دوستان خداى را ، تا ايشان را از خداى ببراند . و از اين معنى خداى تعالى دنيا را دشمن داشت كه سبب بريدن دوستان خدا گشت از او . و ديگر