تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
ريشها . فاما جز از اين هيچ‌چيز از افعال شما به افعال ايشان نمىماند . حال اصحاب حسن بصرى چنين بود ، حال [ اهل ] عصر ما چگونه خواهد بود . قوله : « فلما كانت هذه الطائفة بصفة اهل الصفة فيما ذكرنا و لبسهم و زيهم زى اهلها سموا [ 38 الف ] صوفية و صفية » . و چون صفت ايشان صفت اهل صفه بود و لباس ايشان لباس اهل صفه بود بدين معنى ايشان را صوفى خواندند كه هركه بر راه قومى برود و خود را بديشان ماننده كند از جملهء ايشان بود . چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت : من تشبه بقوم فهو منهم . و خداى تعالى جهودان را طعن كرد به كشتن پيغامبران ، و ايشان نكشته بودند ، لكن پدران ايشان كشته بودند . چون ايشان به پدران خويش تولا كردند ، مولا جنايت پدران بر ايشان نهاد . و حكم ايمان به ظاهر خود همين است كه اگر چنان بايستى كه هر مؤمنى چنان بودى كه پيغمبر بود و ياران او يك تن در اين جهان مؤمن نبودى . لكن اگرچه جفا كردند چون به رسول تولا كردند از نام مؤمنى بيرون نيامدند . و حكم شريعت آن است كه اگر كبرى به مزگت مسلمانان درآيد و به جماعت نماز كند او را حكم ايمان دهند ، اگرچه از او شهادت نشنوند . وگر مسلمانى ، و العياذ بالله به مغكده درآيد و فعل مغان كند ، او را حكم مرتدى دهند ، اگرچه از او كلمهء كفر نشنوند . پس اين طايفه نيز اگرچه همه افعال اهل صفه به جاى نياورند ، چون بديشان تولا كردند به ايشان منسوب گشتند . و اين همچنان است كه پيغمبر عليه السلام گفت : سلمان منا اهل البيت و ان مولى القوم منهم . وگر نام ايشان از اين معنى مشتق باشد از ظاهر احوال گرفته باشند وز لباس ظاهر . قوله : « و من نسبهم الى الصفوة و الصف فانه عبر عن اسرارهم و بواطنهم » . هركه نام ايشان از صفوت گيرد يا از صف ، عبارت از سرها و باطنهاى ايشان كند . چون نام از اين معنىگيرى حقيقت بود . معنى اول ظاهر را است . و ظاهر نصيب شريعت است ، و معنى آخر باطن [ را ] است ، و باطن درستى حقيقت است . و روا نباشد كه حقيقت باطن درست باشد تا شريعت ظاهر درست نباشد . و با