تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و باز اين خبر كه ابو موسى روايت مىكند از پيغمبر عليه السلام كه او پشم پوشيدى و بر خر نشستى و به مهمان ضعيفگان رفتى اشارت مىكند به تواضع پيغمبر عليه السلام كه خداى تعالى دو چيز او را كرامت كرد كه همه خلق در آن عاجز گشتند : بزرگ همتى و تواضع . بزرگ‌همتيش بدانجا بود كه در خبر آمده است كه ما مد يده الى طعام قط ، و تواضعش به حدى بود كه گفت : لو اهدى الى ذراع لقبلت و لو دعيت الى كراع لاجبت . به وقت تواضع خود را ديدى و به وقت همت خدا را ديدى . چون به حق نظر كردى هر دو كون در چشم او نسنجيدى ، همه از ميان برداشتى ، و چون به خود نظر كردى از همه ضعيفان خويشتن را ضعيف‌تر داشتى ، و چون عطايى خرد پيش‌آمدى قبول كردى . و شايد كه اين را معنى دگر بود ، و آن آنست كه اندكى بىاختيار به از بسيار با اختيار ، كه آنچه بدهند ناخواسته در او برخوردارى باشد ، و آنچه بخواهى تا بدهند بيم و بال گشتن بود . نخواستى بسيار ، چون اندكى بدادندى بپذرفتى . و ناخواستن بسيار را معنى آن بودى كه ما را از تو جز تو به كار نيست ، و پذيرفتن اندكى را معنى آن بود كه آنكه تو دهى به نزديك ما خوار نيست ، چنان كه شاعر گفته است :
قليل منك يحيينى و لكن * قليلك لا يقال له قليل
و اما آنكه حسن گفته است كه هفتاد بدرى را دريافتم و لباس ايشان همه صوف بود ، حسن بصرى رحمة الله عليه از بزرگان تابعين بود . و اين هفتاد تن را كه او دريافته بود از اصحاب بدر بودند ، و بدريان خود سيصد و سيزده تن بودند ، و هفتاد از ايشان خود حسن ديده بود ، و نابدرى خود بسيار ديده بود از ياران پيغمبر عليه السلام و عليهم الرضوان ، تا او شاگردان خويش را چنين گفتى كه آن ياران پيغمبر را كه من ديدم اگر شما ديدى گفتى ديوانگانند . و اگر ايشان شما را ديدندى گفتندى اين‌ها مسلمان نيند . و روزى ياران خويش را گفتم : ما اشبهكم باصحاب رسول الله . ياران شادى كردند كه ما مانندهء ياران پيغمبريم . گفت بارى از من پرسيد كه ما به چه ماننده‌ايم به ياران پيغمبر . از او بپرسيدند و گفتند بگوى . گفت به سرها و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 142 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى