تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
يأتى مدعاة الضعيف و قال الحسن البصرى رحمة الله عليه لقد ادركت سبعين به دريا ما كان لباسهم الا الصوف » . اينك احوال پيغمبران و اوليا چنين بود ، گليم پوشيدند و پاى برهنه رفتند ، زينت ظاهر طلب نكردند از بهر نظارهء خلق ، و [ به ] تربيت باطن مشغول گشتند از بهر نظارهء حق . چون حق تعالى سر ايشان راست ديد ، باك نداشتند بر هر صفت كه باشد كه خلق ايشان را بيند . و در صفات عيسى عليه السلام حسن بصرى رضى الله عنه چنين مىگويد كه عيسى جامهء موئين پوشيدى و پوست درختان خوردى و هرجا كه شب درآمدى هم آنجا بخفتى ، يعنى او را وطن پديد نبود و طعام مهيا نبود . تا در خبرها آمده است كه عيسى را و مادرش را بيغولهء دهن ريش گشته بود از پوست درخت خوردن . و در همه دنيا عيسى را جز كاسه‌اى نبود كه بدان آب خوردى . روزى مردى را ديد كه به دست آب مىخورد ، كاسه بينداخت و گفت خداى تعالى مرا كاسه داده بود و من خبر نداشتم . تا در اخبار آورده‌اند كه روز قيامت بر درويشان به عيسى حجت گيرند و درويشان را [ 37 ب ] بيارند و با ايشان به حق خدا شمار كنند . درويشان بهانه آرند كه درويشى ما را از حق خدا باز داشت . عيسى را بيارند و گويند شما درويش‌تر بودى يا او كه به دنيا درآمد و بيرون شد كو را از دنيا هيچ ملك نبود و در حق ما هيچ تقصير نياورد . پس ايشان را هيچ عذر نماند . و بندگان را به لقمان حجت كنند چون گويند كه ما را بندگى مخلوقان از حديث خدا بازداشت . لقمان را بيارند و گويند اينك اين بنده بود و در حق ما هيچ تقصير نكرد ، شما چرا تقصير كردى . باز نكورويان را بيارند و حق خداى تعالى از ايشان طلب كنند . ايشان گويند ما را نكوروى آفريدى تا در فتنه‌ها افتاديم . يوسف پيغمبر را بيارند و بر ايشان حجت كنند . و توانگران را بيارند و حق خداى تعالى با ايشان شمار كنند . گويند ما را مال بسيار دادى تا به دو مشغول گشتيم و ما را از حق [ خداى ] بازداشت . سليمان را بيارند و بر ايشان حجت كنند .