تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ريح الضان اذا اصابه المطر هذا وصف بعضهم لهم حتى قال عيينة ابن حصين للنبى عليه السلام انه ليؤذينى ريح هؤلاء اما يؤذيك ريحهم » . گفت از گرسنگى بىهوش بيفتادندى تا كس ايشان را نشناختى گفتى ديوانگانند يا بادافگنانند . حالشان چنين بودى و با كس انبساط نكردندى و راز خود با كس نگفتندى از بهر دو معنى را ، يكى آنكه اگر با خلق بگفتندى از خداى تعالى گله كردن بودى ؛ و از خداوند گله كردن محال است . و اگر با خداوند گفتندى ، خصومت خود كردن با خداوند سبحانه و تعالى محال است . و نيز چون دانستندى كه خداوند از حال ما آگاه است ، آگه را آگه كردن محال است . و نيز چون دانستندى كه او صلاح كار ما داند و به صلاح ما متهم نيست ، گفتار تهمت كردن بودى ؛ و خداوند را متهم داشتن محال است . و همواره خود را به حق خداوند متهم داشتندى نه خدا را در حق خويش . و نيز ترسيدندى كه اگر از خداى تعالى چيزى خواهيم باشد كه بلاى دين ما در آن [ خواستن باشد ] ، نيارستندى انبساط كردن از بيم آنكه همه بزرگان در حال انبساط به سر درآمده‌اند ، تا بزرگان چنين گفته‌اند كه آدم عليه السلام همه بهشت يافته بود مگر يك درخت . بدان يكى انبساط كرد تا از همه برآمد . و موسى عليه السلام قرب يافته بود و مناجات نيز يافته بود ، چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا .
و در دار فنا سماع كلام خداى باقى يافته بود چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً .
به ديدار انبساط كرد تا بيفتاد ، يا مرده يا بىهوش آنكه خواست نيافت ، و كلام كه يافته بود فرامش كرد . پس اين طايفه چون ديدند كه سابقان بر اين صفت زيستند راه ايشان اختيار كردند و بر راه ايشان برفتند تا مگر به قيامت به طفيل ايشان خلاص يابند . قوله : « ثم الصوف لباس الانبياء و زى الاولياء قال ابو موسى الاشعرى رضى الله عنه عن النبى عليه السلام مر بالصخرة من الروحاء سبعون نبيا حفاة عليهم العباء يؤمون العتيق و قال الحسن كان عيسى عليه السلام يلبس الشعر و ياكل من الشجر و يبيت حيث امسى و قال ابو موسى كان النبى صلى الله عليه يلبس الصوف و يركب الحمار و