و عيالان را چه بگذاشتى ؟ گفت : الله و رسوله . گفت ما را خداى ماند و رسول و بس .
و چون مصطفى عليه السلام خلق را بر صدقه دادن حث كرد ، عمر خطاب رضى الله عنه نيمى مال به درويشان داد و گفت : يا رسول الله تصدقت به نصف مالى و تركت النصف لعيالى ولى عند الله اجر . ابو بكر صديق همه مال بداد و گفت : يا رسول الله تصدقت بجميع مالى و لله عندى مزيد . پيغمبر گفت عليه السلام : ما بين صدقتيكما كما بين كلاميكما . دگر امير المؤمنين على بود رضى الله عنه . سه شبان روز روزه نگشاد با فاطمه و با حسن و حسين و با خادم . شبى به درويش دادند آن قرصكهاى خويش را ، و شبى به يتيم ، و شبى به كافرى اسير . [ 36 ب ] تا حق تعالى سورهء هل اتى در حق ايشان بفرستاد و گفت :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ .
و اگر بذل را هيچ فضل نيستى مگر آنكه خداى تعالى از وقت آدم تا قيامت رضاى هيچ بندهاى طلب نكرد مگر رضاى مصطفى عليه السلام چنان كه گفت :
فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها .
و جاى ديگر گفت :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى .
و از پس پيغمبران هيچكس اين مقام نيافت مگر ابو بكر صديق كه پنجاه هزار و چهار هزار درم پيش پيغمبر آورد آشكارا ، و پنجاه هزار پنهان ، و چهل هزار و چهار هزار دينار آشكارا ، و چهل و چهار هزار پنهان . و هرچه داشت همه بداد .
تا در خانهء او هيچچيز نماند مگر خستبانهاى به كتف درآورد . و در همه خانه ريسمانى نيافت كه آن را به وى ببندد . سيخى به وى درزد و بيامد و پيش پيغمبر عليه السلام به دو زانو بنشست . امر آمد جبريل را عليه السلام كه سوى رضوان رو و او را بگوى كه در بهشت فلان كوشك را در بگشاى ، و در آنجا خستبانهها است از نور آفريده تا فرستگان هفت آسمان درپوشند موافقت ابو بكر را رضى الله عنه ، كه او به بر خستبانه پوشيده است . و فرمان داد كه به زمين رو و پيغام بر . جبريل به زمين آمد و پيغام آورد از خداى تعالى و سلام كرد و گفت : خداى تعالى مىگويد كه ابو بكر را از من سلام برسان و بگوى : اراض انت عنى فى فقرك هذا ام ساخط . چون پيغمبر عليه