رست . نبينى كه عيسى عليه السلام نخست به بندگى افتخار كرد پس [ به ] نبوت ، گفت : انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا . و نبينى كه مصطفى عليه السلام به معراج بندگى را بر رسالت مقدم كرد و گفت : اشهد ان محمدا عبده و رسوله . و چون او را مخير كردند ميان عبوديت و ميان ملك ، بندگى اختيار كرد و گفت : اختار ان اكون عبدا نبيا اجوع يوما و اشبع يوما اذا شبعت شكرت و اذا جعت صبرت .
بدان معنى بندگى را اختيار كرد بر ملك كه ملكان نظارهء ملك باشند ، و بندگان نظارهء ملك . گفت بندگى اختيار كنم زيرا كه ملك آنكس را شايد كه از بندگى فارغ گشته باشد ، من هنوز از حكم بندگى فارغ نگشتهام ، ملكى چگونه كنم ! و آنكه گفت ايشان مملوك نباشند يعنى به غير حق تعالى طمع ندارند ، كه هركه طمع كرد بنده گشت ، و هركه طمع برداشت آزاد گشت . چون ايشان ديدند كه هر دو كون چنان مملوكاند كه ما ، نپسنديدند كه مملوك [ مملوك ] گردند . كه دون همت كسى باشد كه بندهء همچون خودى باشد . اين است معنى قول خداى تعالى : خلق لكم ما فى السماوات و ما فى الارض جميعا منه .
گفت هرچه در آسمان و زمين است از بهر شما آفريدهام ، و آنچه ترا آفريدهام ملك تو باشد . و ترا [ 36 الف ] از بهر خود آفريدم . خواهى تا آنكه ترا است ترا باشد ، آنكه تو او رايى او را باش . بندهء آنكس باش كه مالك تست نه بندهء آنكس كه ملك تو است ، كه بندهء ملك خويش بودن محال است .
و قوله : « و قال آخر هو الذى لا يملك شيئا و ان ملكه بذله » . گفت صوفى آن باشد كه ملك ندارد ، و اگر ملك يابد بدهد ، يعنى نگذارد كه دنيا با وى صحبت كند و اين راه پيغمبر است عليه السلام كه نخواستى كه شب بر او بگذرد . و در ملك او از دنيا چيزى باشد . چنان كه در خبر آمده است : كان رسول الله صلى الله عليه و سلم لا يدخر عشاء لغداء و لا غداء لعشاء . روزى بلال را ديد خرمايى چند پنهان كرده بود .
گفت : ما هذا يا بلال قال ادخرته لغدائك قال اما تخشى يا بلال ان يكون له بخار فى نار جهنم انفق يا بلال و لا تخش من ذى العرش اقلالا . و اين موافق است قول خداى را جل و عز :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ