تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
رواحها شهر . ديگر عيسى بود عليه السلام كه از بسيارى سياحت مولى او را مسيح نام كرد . و سياحت مصطفى عليه السلام از اين همه عجب‌تر كه به شبى همه دنيا بگشت و هفت آسمان بگشت و از عرش و كرسى گذشت ، و با دوست [ 35 ب ] مناجات كرد و به مكان خويش بازآمد . شخص را باز آورد اقامت شريعت را ، و سر را هم آنجا بداشت درستى محبت را . كدام سياحت باشد از اين برتر ؟ ! هركس را سياحت درخور همت او بود . اينجا همت عالىتر بود سياحت عجب‌تر بود . قوله : « و من سياحتهم فى البرارى و ايوائهم الى الكهوف عند - الضرورات سماهم بعض اهل الديار شكفتيه و الشكفت بلغتهم الغار و الكهف » . و از گشتن ايشان در بيابانها و بازآمدن ايشان به غارها در وقت تنگى . گروهى ايشان را شكفتيان خواندند . و شكفت به لغت ايشان غار بود . معنى اين سخن آن است كه از ميان خلق گريزان باشند تا دين خويش را به سلامت نگه دارند . چنان كه پيغمبر عليه - السلام گفت : يأتى على الناس زمان لا يسلم للرجل دينه حتى يفر من شاهق الى شاهق و من جبل الى جبل . و اختيار كردن در غار بودن اصل او از اصحاب الكهف گرفته‌اند . كه ايشان چون از قوم خويش تنگ [ دل ] گشتند بگريختند و به غار رفتند . خداى تعالى ايشان را بخوابنيد سيصد و پنج سال . بلاى قوم از ايشان دفع كرد و ايشان خفته ، و جبريل عليه السلام به خدمت ايشان مشغول . و ايشان را نام جوانمرد نهاد و گفت :
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ .
و نيز اصل او از پيغمبر عليه السلام گرفته‌اند كه با ابو بكر صديق رضى الله عنه به غار رفت چنان كه خداى تعالى گفت :
ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ .
قوله : « و اهل الشام سموهم جوعية لانهم انما ينالون من الطعام قدر ما يقيم الصلب للضرورة كما قال النبى عليه السلام يحسب ابن آدم اكلات يقمن صلبه ، و قال سرى السقطى و وصفهم فقال اكلهم اكل المرضى و نومهم نوم الغرقى » . چون بيماران خورند و چون غريقان