تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
قوله : « فلخروجهم عن الاوطان سموا غرباء » . از آنكه از وطنها بيرون رفته‌اند ، خلق ايشان را غريب خوانند . غربت كارى بزرگ است كه بيشتر انبيا به غربت مبتلا گشتند . و سيد اولين و آخرين را حال همين بود . به غربت آمد و در غربت مرد . اين طايفه نيز غربت اختيار كردند موافقت رسول عليه السلام . و در غربت معنى لطيف است . و آن آنست كه غريب همواره مستذل و مقهور باشد . و هرچند مردم مستذل‌تر و مقهورتر ، خلق او مهذب‌تر . چنان كه رسول عليه - السلام گفت : اغز مع غير قومك يحسن خلقك . گفت : چون به غزو روى با قوم خويش مرو ، با بيگانگان رو تا خويت نيك شود . معنى اين آن باشد كه قوم او با او مدارا كنند و بار او بكشند ، خو گردد . و بيگانگان بار او نكشند و بار بر او نهند و بر او درشتى كنند ، نكوخو گردد . و از اين معنى بود كه مصطفى عليه السلام گفت : حبب الى من دنياكم ثلاثة الطيب و النساء و جعلت قرة عينى فى الصلاة . و نماز نصيب حق بود ، و طيب نصيب ملايكه بود و نسا نصيب آدميان . و از بهر آن نسا را بر رجال اختيار كرد [ 34 ب ] به محبت كه ايشان بدخوتر باشند ، با بدخو صحبت كردن كرم است . و نيك‌خو در صحبت بدخوان پديد آيد . هرچند با بدخوان صحبت بيشتر كنى ترا خو نيكوتر شود . و عايشهء صديقه را رضى الله عنها يتيمكى بود در خانه كه داشتى . بمرد . بسيار جزع نمود بر مرگ او . او را گفتند در مدينه يتيمان بسيارند ، ديگرى را بيار تا چندين جزع نبايد كرد . گفت : باشد كه بدان بدخوى نيابم كه من او را براى بدخوى دوست داشتم تا بار او بكشيدمى تا مرا مزد بسيار بودى . يكى را از بزرگان پرسيدند كه بدخو كه بود ؟ گفت آنكه بدخويان را به بدخوى آرد . وگر در عالم چيزى بودى از خوى نيكو برتر ، حق تعالى مصطفى را عليه السلام بدان ستودى . لكن چون به خوى نيكو ستود و گفت :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
، درست شد كه از همه خصالهاى خير خوى نيكو برتر است . پس غريبى را بدين معنى اختيار كردند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 131 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى