تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
كه اگرچه بسيارى جفا دارم به يك عذر مرا عفو كند ، و از من شفيع طلب نكند . و تا من ترا خدمت مىكردم همه اركان دولت ترا خدمتم بايستى كردن تا مرا از چشم تو نيفكنند . من خداوندى را يافتم كه چون من او را خدمت كنم ، همه جهان را خادم من گردانيد . ملك گفت صدقت هذا خير منى فالزم بابه و الزم صحبته . و سياحت كردن در شهرها از بهر آن است تا آيات و عجايب بينند ، و يا مكانى عزيز باشد كه آنجا خدمتى به جاى آرند ، يا كسى فاضل را يابند كه به وى تقرب كنند ، يا چيزى بينند كه به وى عبرت گيرند . يا اين تن را گرد عالم گردان دارند تا با چيزى نيارامد . طبع نفس آن است كه با هرچه الف يافت نيز از خداى نينديشد . هر روز او را جايى نو ببرند تا خلقى نو بيند و جايى نو تا با هيچ چيز الف نگيرد . و گرسنه كردن جگر از بهر آن است تا نفس را قهر توانند كردن تا هرچه از او بخواهند بيابند كه سير خورده گردنكش و طاغى بود ، و گرسنه ذليل و منقاد . و تنها را برهنه بدان داشتند تا از سرما و گرما خواب نيابد تا به شب با خداى تعالى مناجات تواند كردن . كه آن يك ساعت كه مؤمن در خلوت با حق تعالى مناجات كند كونين بهاى آن نباشد . و جمله اين سخنان كه ياد كرديم در مخالفت نفس است ، و اين طايفه را جز رياضت كردن نفس با هيچ چيز كار نيست ، كه نفس رياضت ناكرده بر خداى تعالى خروج كند و نفس رياضت كرده قدم از امر بيرون ننهد . قوله : « لم ياخذوا من الدنيا الا ما لا يجوز تركه من ستر عورة و سد جوعة » . از دنيا نگرفتند مگر آن‌قدر كه [ 34 الف ] نشايست دست بازداشتن عورت‌پوش يا گرسنگى نشان . و اين مقدار از دنيا آن است كه بنده بدين مؤاخذ و معاتب نيست بلكه مثاب باشد بدين مقدار . حسن بصرى را رحمة الله عليه پرسيدند كه دنيا همه حرام گشت ، چگونه كنيم ؟ قال كل بحاجة و كل من وسطها . هر چيز كه آن به