تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
و از همه عزيزان عزيزتر . پس چون دنيا از بهر تفاخر و تكاثر بايست ، و ايشان را فخر نبود به هيچ چيز جز به حق تعالى نيارستند با هيچ‌چيز بيرون حق تعالى صحبت كردن ، تا صحبت حق نرهانند و آن‌كس كه تفاخر به دنيا كرد عين عز وى ذل گشت ، زيرا كه تعزز وى به چيزى بود كه آن چيز خسيس است . به خسيس تعزز جستن جز ذل بار نيارد . و اگر هيچ چيز نيستى تفاخر دنيا را جز عقوبت آن سر ، چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت : من طلب الدنيا حلالا استعفافا عن المسألة و سعيا على العيال و تعطفا على الجار لقى الله وجهه كالقمر ليلة البدر و من طلب الدنيا حلالا مفاخرا مكاثرا مرائيا لقى الله تعالى و هو عليه غضبان . آنكه دنيا حلال طلب كند حالش اين است ، آن‌كس كه حرام طلب كند حالش چگونه خواهد بودن ؟ نيز دنيا را به جاى بگذاشتند ، از بهر آنكه پيغمبر عليه السلام گفت : ان الله تعالى اوحى [ الى ] الدنيا ان اخدمى من خدمنى و استخدمى من خدمك . هركه مرا باشد تو او را باش ، و آنكه ترا باشد او را به دنبال خود مىدوان و او را مباش . گفت چون مرا باشى خود دنيا ترا است ، كه تواند كه ترا نباشد ، كه ما فرموديمش تا ترا باشد ؛ و چون تو او را باشى او ترا نباشد ؛ و كه تواند ترا بودن كه ما فرموديمش تا ترا نباشد . خداى تعالى گفت :
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ .
گفت هركه به قليل قناعت كند از قليل قليل‌تر باشد . و در حكايات چنين آورده‌اند كه حاتم كر به بغداد درآمد . [ خليفه را خبر دادند كه زاهد خراسان آمده است . كس كرد و او را بخواند تا ورا ببيند ، چون اندرآمد ] خليفه را گفت السلام عليك يا زاهد . خليفه او را گفت من زاهد نيستم كه همه دنيا زير فرمان من است . زاهد تواى . گفت لا بل تواى زاهد كه خداى تعالى گفت :
مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ .
زاهد آن باشد كه به قليل قناعت كرده باشد ، و تو به قليل قناعت كرده‌اى . من به دنيا و عقبى قناعت نمىكنم چگونه زاهد باشم ؟ ! و نيز شايد كه دنيا را ترك كردند از بهر خبر پيغمبر عليه - السلام كه روز قيامت دنيا بيايد آراسته و گويد : الهى اجعلنى لاخس