تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
كسانى هستند كه ايشان را هيچ مقام نيست ، به هر مقامى كه رسند از آنجا بگذرند تا به رب برسند . هيچ جاى نيارامند . منتهاى عارفان تا خداى است عز و جلّ نه تا مقام . چنان كه گفت :
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
، نگفت و ان الى المقام المنتهى . اگر جز اين بودى تخصيص كردن به منا را فايده نبودى . و نيز شايد كه وقوف اسرار را پيش او معنى آن باشد كه نيارند طرفة العينى يا كم از اين سر خويش را از پيش حق تعالى برگردانيدن ، از بهر آنكه نبايد كه در آن ساعت از حق معنى پديد آيد يا به امر يا به نهى يا به مشاهدت يا به كرامت ، و ايشان غايب باشند و محروم گردند . از بيم اين سر را موقوف مىدارند پيش حق سبحانه و تعالى . [ قوله ] : « و قال قوم انما سموا صوفية لقرب اوصافهم من اوصاف اهل الصفة الذين كانوا على عهد رسول الله [ صلى الله عليه و سلم ] » . ايشان را از بهر آن صوفى گفتند كه نزديك است اوصاف ايشان به اوصاف اهل صفه كه در روزگار پيغمبر بودند . و در اصحاب صفه سخن بسيار گفته‌ايم . يكى صفت ايشان آن بود كه خداى تعالى گفت :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ .
بيرون‌كردگانى بودند از خان‌ومان خويش و از اهل و مال و اولاد خويش . و صوفى حقيقى را صفت اين باشد كه هركجا رود جز قفا هيچ‌چيز نيابد . از همه جايهاش بيرون كنند كه تا خلق همه كس را بيرون ندهند به نزديك حق تعالى او را قبول نيفتد . اهل حق را جز اهل حق قبول نكند . و ديگر وصف ايشان آن بود كه خداى تعالى گفت :
لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ .
بازداشتگانند در طاعت خداى تعالى .
لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ .
نتوانند هيچ جاى رفتن . و نيز گفت :
لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً .
از كس چيزى نخواهند ، [ نه به شوخى و نه بىشوخى ] ، يعنى با خلق انبساط نكنند . پس هركه به حقيقت صوفى باشد اوصافش اين بايد تا اين نام را مستحق گردد . و اين خود معاملت ظاهر است . [ قوله ] : « و قال قوم انما سموا صوفية للبسهم الصوف » . گفت