تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
اخلاص فرموده است ، چنان كه گفت : و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين . و مخلص يكتا بود . زر پاك بىغش را ذهب خالص خوانند . چون بيند كه من چه كردم ، اخلاص كو ؟ ! هرك را نظر مخدوم از خدمت بازدارد [ اندر ] خدمت به اخلاص است . چون خدمت ديدى و مخدوم ديدى ، دو ديدن يكتايى نبود . وگر خدمت بينى تنها محجوب باشى . به ديدن خدمت از مخدوم بازمانى ، و محجوب موحد نباشد . و اما صفا ، كرامت از خداى تعالى بنده را آن باشد كه هر كرامتى كه او [ را ] عطا كند سر او را از نظر آن كرامت فارغ كند . از بهر آنكه همچنان‌كه نظر خدمت از مخدوم محجوب كند ، نظر كرامت از معنى كرامت محجوب كند . [ قوله ] : « و قال قوم انما سموا صوفية لانهم فى الصف الاول بين يدى الله عز و جلّ يعنى بارتفاع هممهم اليه و اقبالهم بقلوبهم عليه و وقوفهم بسرائرهم بين يديه » . صوفيان را از بهر آن صوفى خوانند كه در صف اولند پيش خداى تعالى ، يعنى به بلندى همتهاى ايشان و به اقبال كردن دلها به وى و ايستادن سرها پيش وى . معنى ارتفاع همت آن است كه دون همت صحبت بزرگان را نشايد . بزرگ همت بايد تا با بزرگان صحبت تواند كردن . پس هركس كه همت او در كونين به چيزى بازنگرد ، طمع از صحبت حقش ببايد بريدن . چنان كه گفته‌اند :
كبرت همة عين * طمعت فى ان تراكا
بزرگ همت چشمى بايد كه ديدار ترا بشايد ، و بزرگ همت تنى بايد كه خدمت ترا بشايد و بزرگ همت دلى بايد كه دوستى ترا بشايد . و شاعر چنين مىگويد :
فلا تحتقر نفسى و انت حبيبها * فكل امرئ يصبو الى من يجانس
و اما اقبال قلوب آن است كه طرفة العينى دل خويش را از حق برنگردانند از بيم آنكه هم بر آن اعراض بمانند . [ پس ] چيزى كه او را به دل نيابند از او اعراض محال است . و چيزى كه همه خلق در طلب اواند ، چون كسى يافته باشد ، از او روى بگرداند خسر الدنيا و الآخره گردد . نماز كه خدمت است و توجه در نماز كه سوى كعبه است ، التفات از كعبه در خدمت حرام است . دل كه محل مشاهدت است