تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
كه پيغمبر عليه السلام همچنان‌كه كتاب خداى را به امت زنهار نهاد فرزندان خود را نيز زنهار داد و گفت : كتاب الله تعالى و عترتى . و نيز اگر كسى در علما محالى بيند آن كنندهء محال را عيب كند نه علم شريعت را ، كه اسلام به علم شريعت بر پاى است ، و ستون دين علمااند . بدانكه علما شريعت را [ 30 الف ] خلاف كنند شريعت ويران نگردد . و جمله جواب آن است كه چون سلطان عمر خطاب باشد و غازى على بن ابى طالب و تاجر عبد الرحمن بن عوف و فقيه عبد الله بن مسعود و مقرى ابى بن كعب و اهل بيت حسن و حسين ، و اهل تصوف سلمان و صهيب و بوذر و بلال [ باشند ] رضى الله عنهم . چون سلطان جائر گردد و تاجر خاين گردد و علوى فاسق گردد و عالم مرتشى و غازى اهل غلول و صوفى سرودگوى و پايكوب گردد ، اهل هر زمانى به هم ساخته‌اند . اصول همه راست است ، متحليان كژ گشته‌اند . آنگه هر طايفه‌اى عيب خود به يك سوى نهاده‌اند و به عيب ديگران مشغول گشته‌اند . شيخ رحمة الله عليه گفت چون در اين زمانه كسان بودند كه مذهب نشناختند و پيران را خدمت نكردند و اصول مذهب ندانستند ، مردمان را در مذهب به غلط اوگندند ، ما اين كتاب را تصنيف كرديم تا اصول مذهب را بيان كنيم تا كسى به گزاف چيزى نگويد كه دين او را زيان دارد . قوله : « و كشفت بلسان العلم ما امكن كشفه و وصفت به ظاهر البيان ما صلح وصفه » . و گشاده كردم به زبان علم آنچه بتوانست گشادن و وصف كردم به ظاهر بيان آنچه وصف شايست كردن . معنى اين سخن آن باشد ، و الله اعلم ، كه ما آن مقدار بيان كرديم كه در وصف گنجيد ، و چندانى كشف كرديم كه در عبارت گنجيد . از بهر آنكه آنچه مقتضى حقيقت حق است در بيان و عبارت نگنجد كه بيان معبر سر است و سر مشير حقيقت است ، و حقيقت صفت حق ، و كمال حقيقت در سر نگنجد . از حقيقت حق در سر چندانى پديد آيد كه طاقت سر است ، اگر فزون از طاقت سر مر سر را كشف افتد همه اسرار عالم زير و زبر گردد . باز از سر زبان چندانى بيان كند كه