تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
با خود ببردند . كس نماند كه اين مذهب را بيان كردى ، و فعل نيز از ميانه برخاست . از بهر آنكه فعل به بيان به‌جا مىتوان آوردن و بيان از علم توان كردن و علم از اهل توان گرفتن . چون اهل شد علم شد ، و چون علم شد بيان شد ، و چون بيان شد فعل شد . و اين تنها در علم حقيقت نيست . در علم شريعت نيز همين است ، چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت : ان الله لا يقبض العلم انتزاعا ينتزعه من الناس و لكن يقبض العلم بقبض العلماء فاذا لم يبق عالم اتخذ الناس رؤساء جهالا فسئلوا فأفتوا به غير علم فضلوا و اضلوا . چون علم شريعت را حال اين باشد كه هرگه نااهلان جاى اهلان بگيرند خود گم گردند و خلق را گم گردانند . پس علم حقيقت خود چگونه باشد كه نااهلان دعوى حقيقت كنند ، كه حقيقت خاص را است و شريعت عام را . فوات علم عموم چنين كند ، فوات علم خصوص چگونه كند ؟ ! علم شريعت شايد كه فاسقى بداند ، و علم حقيقت جز صديقان ندانند . آن علم كه فاسقان شايد كه بدانند چون نااهلى در آنجا افتد ضال و مضل گردد تا گم شود و خلق را گم گرداند . پس آن علم كه جز نصيب صديقان نيامده است هرگاه نااهلى در آنجا خوض كند و خلق را [ 29 ب ] بر آن دعوت كند ، مخاطره باشد كه عالمى به سبب او بيراه گردد ، و فتنهء او در خلق بتر از فتنهء ابليس گردد . و نعوذ بالله من خذلان الله تعالى . قوله : « فدعانى ذلك الى ان رسمت فى كتابى هذا وصف طريقتهم و بيان نحلتهم و سيرتهم من القول فى التوحيد و الصفات و سائر ما يتصل به مما وقعت فيه الشبهة عند من لم يعرف مذاهبهم و لم يخدم مشايخهم » گفت : بخواند مرا آن بدان كه پديد كردم در كتاب خويش وصف راه ايشان و بيان مذهب ايشان و سيرت ايشان ، از آنچه گفته‌اند در توحيد و صفات و ديگر چيزها كه بدين پيوندد از آنچه در او شبهت افتد نزديك آن‌كس كه مذهب ايشان نشناخته باشد ، و پيران ايشان را خدمت نكرده باشد . معنى اين سخن آن است كه پديد مىكند كه علت چه بود مر تصنيف كردن اين كتاب را و آن آن بود كه در پيش ياد كرديم كه چون نااهلان خويشتن را بدين مذهب منسوب كردند و