آيد در آنجا آتش است . دانستن آتش گرمى آتش نكند . دانستن حلاوت دهان را شيرين نكند . دانستن طعام شكم را سير نكند ، و دانستن آب تشنگى نبرد . و اگر همه واصفان عالم گرد آيند تا چيزى را وصف كنند به عبارت ، پيش كسى كه او آن چيز را نديده باشد يا مثل آن نديده باشد هرچند وصف و عبارت بيشتر كنند كورتر گردد .
مثلا اگر به زمينى همه غذاها ترش باشد و واصفان شيرينى گفتن گيرند هرگز ايشان را معلوم نگردد . از اين معنى گفت كه چندانى وصف كرديم كه در بيان گنجيد ، و چندانى كشف كرديم كه در زبان علم آمد نه چندانى كه مقتضى حقيقت حق است .
قوله : « ليفهمه من لم يفهم اشاراتهم و يدركه من لم يدرك عباراتهم » . گفت اين كتاب را از بهر آن جمع كرديم تا فهم كند اين مذهب را آنكس كه اشارات اين طايفه را فهم نكرده باشد و دريابد او را كسى كه عبارات ايشان درنيافته باشد . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه اين طايفه هرچه گويند به اشارت گويند . كه هركس كه در چيزى متحقق گشته باشد او را اشارتى در آن چيز بسنده باشد . [ به بيان ] و عبارت حاجت نيايد . و اينچنان است كه متعارف است ميان خلق كه چون كسى را با كسى دوستى باشد به رمز و اشارت با وى سخن گويد كه ديگران درنيابند . اين طايفه نيز انفاس خويش را بر رموز و اشارات نهادند تا اگر با اهل سخن گويند نااهل نداند كه ايشان چه مىگويند . آنكس كه از اين خبر ندارد ظاهر آن اشارت را برنيفتد ، به جهل منسوب كند و هذيان .
شيخ رحمه الله گفت ما اين كتاب را از بهر آن تصنيف كرديم تا كسان در ايشان بدگمان نگردند ، بدانند كه اشارات ايشان محال نيست .
قوله : « و ينتفى عنهم خرص المتخرصين و سوء تأويل الجاهلين » .
و تا دور شود از ايشان دروغ دروغزنان و تأويل بد جاهلان . يعنى اين كتاب را از بهر آن تصنيف كرديم كه هيچ طايفهاى نيستند كه بر ايشان چندانى دروغ بستند كه بر اين طايفه ، و چندانى زور و بهتان نهادند كه بر اين طايفه ، و آن از حسد بود از بهر آنكه هركه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: محمد روشن
ص١١٦