تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بود مؤمن و عارف و دوست تو و موحد . بايد كه بدانم كه اين بلا بر وى چرا گماشتى ؟ گفت خواب بر من غلبه كرد . چنان ديدم كه قيامتستى و از حق تعالى مرا فرمان آمدى كه يا ابا بكر اكرمناه بسر من سرنا فابداه لغيرنا فانزلنا به ما ترى . او را به سر خود راه داديم ، ديگران را از سر ما خبر كرد . اين بلا بر وى گماشتيم كه مىبينى . آنكه سر خلق بر خلق نگاه ندارد خلق با وى صحبت نكند آن‌كس كه سر حق را نگاه ندارد صحبت حق را كى شايد ؟ ! هركه يك سر آشكارا كرد از آن خلق نيز خلق با وى سر نگويند . هركه نيز سر حق آشكارا كرد بيش حق با وى سر نگويد . روزى مردى را خبر دادند كه در ابو القاسم حكيم چندانى ادب نفس است كه چهل سال است تا پيش عيال خودبينى پاك نكرده است . اين مرد قصد زيارت او كرد . چون بيامد او را به مزگت يافت . ببود تا از درس فارغ گشت و بر اثر او برفت تا به خانه از او فايده گيرد . به راه درمىرفت . در دل اين مرد بگذشت كاشك بدانستمى آنچه مرا گفتند راست است يا دروغ ! ابو القاسم بديد . روى بگردانيد و بينى پاك كرد . اين مرد تعجب نمود و پس بينديشيد كه آنچه مرا گفتند يا دروغ گفتند يا اين تازيانه‌اى است مرا تا ديگر بار سر بزرگان نجويم . بوالقاسم اين نيز بديد . روى با پس كرد و گفت : اى پسر ، ترا راست گفته‌اند لكن اگر خواهى تا سر همه خلق بر طبق نهند و به تو نمايند محال است . سر خلق را بر خلق نگهدار كه هركه سر بندگان بازگويد نيز سر ملكان را نشايد . و نشان اين در شريعت آن است كه هركس كه سر عاصيان آشكارا كند او را تازيانه زنند و فاسق گردد . و گواهى از عاصى نپذيرند و گواهى از برده درنپذيرند . كسى كه سر عاصيان آشكارا كند او را چنين پيش آيد ، آن‌كس كه سر حق آشكارا كند او را خود چه پيش آيد ؟ ! قوله : « فنفرت القلوب منه و انصرفت النفوس عنه » . دلها از اين سخنان برميد و تنها از صحبت اين طايفه برگشت . يعنى چون خلق مدعيان نااهلان را بديدند ، از ايشان حقيقت طلب كردند [ 29 الف ] و نيافتند . و آن كسان كه اهل حقيقت بودند پنهان بودند و آنچه