تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
خواندند ، از بهر آنكه همه خلق‌جويان حق بودند ، و حق با اهل حقيقت توان يافتن . چون [ با ] اين مردمان صحبت كردند تا مگر اندر ايشان اثر حقيقت بينند ، همه هوس ديدند و محال كردن ، و با كس بوى حقيقت نيافتند . روى از ايشان بگردانيدند . و هرچند كه اين مذهب حق بود گفتند باطل است ، و هرچند كسى را ديدند كه اندر اين مذهب عالم بود گفتند جاهل است . و خلق را اندر اين گناه نه . گناه مر آن كس را كه مذهب دعوى كرد باز مذهب را خلاف كرد تا خلق را در غلط افگند . و اندر اين جاى دو چيز اصل است : صدق انبيا و غرور شيطان . انبيا بر صدق بودند و صدق فرمودند . هركه با ايشان صحبت كرد ، آن كس را نيك آمد . و شياطين صدق نمودند و دروغ فروختند . هركه با ايشان صحبت كرد هلاك گشت . پس متحققان بر راه انبيااند عليهم الصلاة ، و متحليان بىحقيقت بر راه شياطين . قوله : « و انفرد المتحقق فيه ضنا به و سكت الواصف له غيرة عليه » . اين كسها كه اهل حقيقت بودند اندر اين مذهب از خلق جفا كشيدند و بخيلى كردند به پيدا كردن اين مذهب ، عزيز داشتند ورا . و آن‌كس كه اين مذهب وصف دانست كردن ، خاموش گشت و وصف نكرد از رشك تا نااهلان از سر خبر نيابند . معنى اين سخن آن است كه چون متحققان بديدند كه اين نااهلان مر اين را دعوى كردند ، دريغ داشتند سخن به نااهلان دادن ، كه هركس كه چيزى به نااهل دهد از دو معنى يكى حاصل آيد ، يا خوار داشتن وى مر آن چيز را ، يا استخفاف آن ديگران بدان چيز . اگر خوار داشت وى باشد ، آن نعمت بر وى زوال آيد . و اگر استخفاف آن ديگران باشد ، بدان استخفاف اندر دو جهان بدبخت گردد . پس اهل حقيقت سر خويش را پنهان دارند ، يا نگاهداشت حرمت را ، يا بر ديگران شفقت بردن . و اين چنان است كه بزرگان گفته‌اند : لا تمنعوا العلم اهله فتظلموه و لا تصنعوا العلم عند غير اهله فتظلموهم . روزى سهل را گفتند رحمه الله ما را وصف صادقان بگوى . گفت : هاتوا اسرار الصادقين حتى اخبركم به وصف الصادقين .