گشت و تصديق آرايش گشت . يعنى چنان كه پيشينگان تحقيق باطن داشتند ، حليه و لباس چنان داشتند تا خلق از سر ايشان خبر ندارند .
باز متأخران بيامدند ، تحقيق به يكسو نهادند و خويشتن را به لباس بياراستند ، تا خلق ايشان را از جملهء عارفان شمردند . و آنكه بزرگان بودند تكلف كردند تا خلق از ايشان اعراض [ 27 الف ] كردند .
تا فقيهى بود به اشتيخن ، او را ابو بكر اشتيخنى خواندندى ، جاهى بزرگ داشت در ميان خلق . بترسيد كه نبايد اين جاه مر او را هلاك كند . از پس آنكه اندر سر وى راستى پديد آمد ، به سفرى بيرون شد اندر ماه رمضان و روزه بگشاد به حكم شريعت . و آنگاه به شهر اندر آمد و روزه گشاد . و خلق را از عذر وى خبر نبود . و اندر شهر نان خورد ميان بازار . خلق گرد آمدند و قفاى وى اندر نهادند و گفتند كه اين مرد بىدين است ، ورا به كليت بيرون دادند .
بعضى از مردمان حقيقت آن ساعت كه وى را قفا همىزدند ، نزديك وى آمدند تا همى چه گويد . وى با خويشتن همىگفت : خلق را پرستى و به جاه خلق مغرور گردى يا نه ؟ چگونه آوردمت تا خداى پرستى نه خلق را .
پس بزرگان چنين گفتهاند : جاه خلق زنار است و هواى نفس بت . تا از بت تبرا نكنى موحد نگردى ، و تا زنار از ميان نگشايى مسلمان نگردى .
قوله : « و ادعاه من لم يعرفه و تحلى به من لم يصفه » . و دعوى كرد مر اين مذهب را آنكه مر اين مذهب را نشناخت و خويشتن بدين مذهب بياراست آنكه وصف اين مذهب ندانست . و ببايد دانستن كه هرگز مالك را دعوى به كار نيايد بىبينه . و چون دعوى بىبينه بود هميشه مال اندر دست منكران باشد و باد اندر دست مدعيان . و منكر را قول قول وى بود . و مدعى را اگر حجت ندارد هذيان بود . و اين بارى حكم شريعت است . چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت :
لو ترك الناس و دعواهم لادعى ناس دماء قوم و اموالهم و لكن البينة على المدعى و اليمين على من انكر . پس حبهاى از دنيا به دعوى مجرد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٥