پيران ديدند كه ما بزرگ نه بدان گشتيم كه حق را خواستيم چه بدان بزرگ گشتيم كه حق تعالى ما را خواست و به ما نظر كرد ، با مريدان همين معاملت كردند . شاگردى را فايده اين بود كه با مريدان خود آن كنى كه مراد با تو كرده است . چون نظر كردند به راستى به مريدان خويش ، نيكويى نظر ايشان مريدان را چنان راست گردانيد كه به تعليم و پند حاجت نيامد .
قوله : « حتى قل الرغب و فتر الطلب » . تا رغبتها كمتر گشت و طلب كردن سست گشت . يعنى خلق رغبت كمتر كردند ، سست گشتند در طلب حقيقت . و به مجاز و رسم بسنده كردند . و اين تنها در علم حقيقت نيست چه در همه اسباب دين همين است كه هرچند روزگار از شريعت دور تر گردد به اسباب دين قصور بيشتر درآيد ، چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : خير الناس [ 26 الف ] القرن الذين أنا فيهم ثم الذين يلونهم ثم الدين يلونهم ثم يفشو الكذب حتى يحلف الرجل من غير ان يستحلف و يشهد من غير ان يستشهد . و نيز پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : طبقات امتى خمس طبقات كل طبقة اربعون سنة . پس هر طبقه را تفسير كرد و گفت : تربية جر و فى ذلك الزمان خير من تربية ولد و ان تلد المرأة حية خير من ان تلد ولدا . و نيز پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : يأتى على الناس زمان لا يسلم للمؤمن دينه حتى يفر من شاهق الى شاهق و من جبل الى جبل .
و فى رواية من واد الى واد . و نيز پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت :
يأتى على الناس زمان يصلى فى المسجد صفوف من الناس ليس فيهم مؤمن . و اين عصر آن عصر است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم بدان اشارت كرده است .
پس حقيقت طلب كردن به اول اسلام غريب بود ، امروز خود ايمان غريب است . از بهر آنكه خلق را خود شرم نيست .
پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : مثل الحياء من الايمان كمثل الرأس من الجسد . و تن بىسر بقا نيابد . و نيز خلق را امانت نيست كه پيغمبر عليه الصلاة و السلام گفت : لا ايمان لمن لا امانة له . و نيز از دست و زبان يكديگر خلق را ايمنى نيست كه پيغمبر صلى الله عليه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٢