مگر آنكه او را در آن حرفت حقيقت باشد . پس اهل حقيقت چنيناند به راستى و بدان محلاند كه ذرهذره تميز كنند كه برايشان هيچ چيز پوشيده نگردد ، و از اينها خاص خاصاند . از ايشان فروتر خاصاند كه ايشان جمله طيب دانند و لكن تمييز كردن ميان طيب و طيب ندانند . از ايشان فروتر عاماند كه محل ايشان محل ستوران است كه ستور را صفت دو باشد : نهمت و شهوت . و عام را صفت همين است . اين كسانىاند كه حقيقت و حال را يكسو نهادهاند و به بيان سخن قناعت كردهاند . اين آن را پرسد و آن اين را . از كتابها چيزى مىگويند و از شنيده خبر مىدهند . نه پرسنده را از معنى سؤال خبر ، و نه جوابدهنده را از معنى جواب خبر .
قوله : « و المعانى لاربابها قريبة و الصدور لفهمها رحيبة » .
[ معانى مر خداوندان معنى را نزديك است ، و دلهاى ايشان مر فهم را فراخ است . يعنى آن كسان كه ] خداوند معنى اين معانىاند معنى اين سخن را زود دريابند ، از بهر آنكه هركه از حقيقت چيزى خبر دارد ورا به بيان خبر حاجت بسيار نيايد ، رمزى او را بسنده باشد .
و اين ظاهر است ميان خلق كه هر گروهى از خلق كه در صناعتى حذاقت دارند به رموز در آن صناعت سخن گويند ، كه ديگران به بيان بسيار آن را فهم نكنند .
قوله : « الى ان ذهب المعنى و بقى الاسم و غابت الحقيقة و حصل الرسم » . تا معنى برفت و نام بماند ، و حقيقت برخاست و رسم حاصل آمد . معنى اين سخن آن است كه رسم خلق را است و حقيقت حق را .
معنى باطن را است و اسم ظاهر را . اهل حقيقت چنگ در حق زدند و رسم زير قدم آوردند . و چون با حق راست توانستند بودن از كژى رسم باك نداشتند . به باطن صديقوار بزيستند و به ظاهر نام زنديقى روا داشتند ، تا حال برگشت و خلقى پديد آمدند كه از تصوف نام صوفى بسنده كردند . و گر در باطن هيچ معنى نبود روا داشتند ، و گر خلق ايشان را صديق خواندند بسنده كردند ، و در باطن زنديقوار زندگانى كردند .
قوله : « فصار التحقيق حلية و التصديق زينة » . تحقيق پيرايه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٤