تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
سر او غالب گشت ، آثار آن خوف بر ظاهر او پديد آمد تا خلق را از [ 25 ب ] هيبت او قرار نماند ، و ديو چون او را بديد بترسيد . چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : ما فى السماء ملك الا و هو يوقر عمر بن الخطاب رضى الله عنه و ما فى الارض شيطان الا و هو يفر من ظل عمر . و چون حق تعالى را به نزديك او توقير بود او را به نزديك ملايكه توقير افتاد . و چون او را از حق تعالى خوف بود شيطان از او خايف گشت . و همچنين عثمان بن عفان رضى الله عنه چون او را از خداى تعالى شرم بود آن شرم بر ظاهر او اثر كرد تا ملايكه از او شرم داشتند ، و خدمت خود را در جنب خدمت عثمان را تقصير ديدند . معنى شرم اين بود . از بهر اين معنى گفتيم كه بدان مقدار كه سر را با حق تعالى راستى باشد بر ظاهر راستى پديد آيد ، و به مقدار پاكى سر بر ظاهر پاكى پديد آيد . و تعظيم و حرمت و خوف و ديگر صفات همچنين باشد . چون حال چنين گردد ، ظاهر آن كس آينهء خلق گردد تا هرگاه كه به وى درنگرد يا با وى صحبت كند ، همه مراد بيابد و از گفتار زبان مستغنى گردد ، بر بيان حاجت نيايد كه بيان پوشيده را بايد ، ظاهر را به بيان حاجت نيايد . و نيز شايد كه معنى اين سخن آن باشد كه هم بدان مقدار كه ايشان را به سر با حق تعالى حرمت و تعظيم بود به همان مقدار با مريدان شفقت و راستى بود . راستى و شفقت ايشان مريدان را چنان راست گرداند كه به گفتار زبان حاجت نيايد . و اصل اين آن است كه انس رضى الله عنه گفت : و الله ما مسست خزا و لا حريرا الين من لف رسول الله صلى الله عليه و سلم و لا شممت مسكا و لا عبيرا اطيب من ريح رسول الله صلى الله عليه و سلم و لا رايت احسن خلقا منه خدمته تسع سنين فما قال لى لشىء فعلته لم فعلته و لا لشىء لم افعله الا فعلته . معنى اين سخن آن است كه نيكونظرى مصطفى صلى الله عليه و سلم به وى او را چنان گردانيده بود كه حاجت نيامدى كه چرا كردى و چرا نكردى . و از اين معنى گفته‌اند بزرگان كه مريد بدان بزرگ نگردد كه پيران را بيند ، چه بدان بزرگ گردد كه پيران او را بينند . چون
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 101 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى