تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
فقرا كه خلق ايشان را بدين طعن كنند كه در خانگاه‌ها نشسته‌اند و كاهلى پيشه كرده . و اصل اين از اصحاب صفهء پيغامبر بود صلى الله عليه و سلم كه ايشان از همه عالم بريده بودند چنان كه حق تعالى گفت :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ .
و روى از خلق به حق تعالى آورده بودند و طمع از خلق بريده بودند و پشت به توكل بازنهاده ، و خشنودى خدا را بر خشنودى خلق بگزيده چنان كه خداى تعالى گفت :
يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً .
و هرچه خلق چنگ در او زده بودند ، ايشان دست خويش از آن كوتاه داشتند . اجتماع ايشان بر اين معنى بود نه بدان معنى كه خلق گمان مىبرند . قوله : « و بعد وفاته خيار امته » . و پس از مرگ پيغامبر صلى - الله عليه و سلم بهترين امت اواند . از بهر آن معنى كه در هر عصرى فقيران گزيدگان خلق باشند . نبينى كه چون اغنيا به بلا درمانند تقرب به فقرا كنند تا مگر حق تعالى آن بلا از ايشان بگرداند به بركت دعاى فقيران . و هرگز هيچ فقير به توانگر تقرب نجويد چون فقير باشد نه گدا . و در فقر صادق كاذب نباشد ، كه حقيقت فقير آن است كه در هر دو كون صادق باشد و او را به هيچ چيز اعتماد نباشد و به هيچ‌كس [ 25 الف ] ايشان را طمع نباشد ، و بر خداى تعالى بدل نيارد . اين فقيرى باشد كه عين فقر او غنا باشد . و اگر هيچ شرف نيستى فقرا را و فقر را ، مگر آنكه توانگر را به بند شهوت و مراد بسته‌اند تا بر در خداوند بيستاده‌اند . و درويش را همه مراد بستده‌اند . و با بىمرادى بر دوست بدل نياورده است . و آن كسان از جمله فقرا كه مطعون‌اند به نزد خلق ، بهترين اهل عصر خويش‌اند ، از بهر آنكه منزه‌اند از اسبابى كه خلق بدان آلوده گردند . از ايشان كس عوان نباشد و هرگز كس را سعايت نكنند و با كس خصومت نكنند ، و حاكمى ندارند و وقف ندارند و وصيت ندارند و مايه و دوكان ندارند و دنيا جمع نكنند ، و بر ايشان زكات واجب نگردد و به شرب خمر و زنا و لواطت مشغول نگردند و دنيا طلب نكنند ، و آنچه دارند ايثار كنند . مطعونان ايشان چنين‌اند ، خيارگان ايشان