است او را المى رسد يا رنجى باشد يا كسى بر او دست ياود . آن وديعت كه پاك است و بىعيب است و نهندهء او حق است و مستقر او دل است ، و آن وديعت معرفت است ، كى روا دارد كه او را ضايع بگذارد تا تباه گردد يا دشمن بر او راه يابد ؟ !
قوله : « و صفوته فى بريته » . و گزيدگان او اندر ميان خلق او .
چون بيان كرديم كه ايشان وديعت حقاند در ميان خلق ، درست شد كه ايشان گزيدگاناند كه چيز خوار را زنهار ننهند . هميشه عزيز را زنهار نهند . و گر گزيدگان نبودندى سلامت ديگران در ايشان نبودى .
هميشه دوران را به شفاعت نزديكان حاجت بود ، و عام را به وسيلت خاص نياز باشد ، و نزديكان نيابت دوران دارند ، خاص پايمردى عام كنند .
مثل اين چنان است كه حق تعالى هيچ جوهر نيافريد از آب لطيفتر و از آب پاكتر . و حيات همه خلق به وى باشد ، باز اين همه پليديها را سبب شستن او است . و اگر به ذات خويش پاك نبودى پليديها را پاك نكردى و پليديها به وى پاك نگشتى . پس هركه نزديكتر او پاكتر . و هركه دور تر او پليدتر . چون پاك پليد را پاك نكند ، از پاكى او هيچ فايده پديد نيايد . از پاكى پاك فايده پاك كردن پليدان است . و از عز عزيز فايده عزيز كردن ذليلان است ، و از غناى غنى فايده كار ساختن فقيران است ، و از كرم كريم فايده تجاوز عاصيان است .
قوله : « و وصاياه لنبيه » . وصيتهاى خدااند پيغمبر وى را صلى الله عليه و سلم يعنى پيغمبر خويش را وصيت [ 24 الف ] كرده است نيكو داشتن درويشان .
قصهء اين آن است كه توانگران مكه چون ابو جهل و عتبه و شيبه و وليد مغيره و لبيد نزديك پيغمبر صلى الله عليه و سلم آمدند و گفتند : ما را ايمان آوردن به تو باز نمىدارد مگر آنكه گرد بر گرد تو همه درويشان و ساسيان مىباشند ، ما را عار بود با ايشان نشستن كه از گند ايشان ما را رنج رسد . نشستن ايشان را از خود دور كن تا ما به تو ايمان آريم مصطفى صلى الله عليه و سلم از حرص او بر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: محمد روشن
ص٩٦