ايشان بر خداى عزيزتر از آنند كه ايشان را به جبريل نمايد عليه - الصلاة و السلام ، پس ايشان را به ابليس كى نمايد ؟ !
قوله : « صفوية » . ايشان صفوىاند . ايشان را صفوى به دو معنى خوانند : يا از بهر صفاى اسرار ايشان ، يا از بهر آنكه ايشان در صف اول باشند به همت ، و اين هر دو معنى پيش ياد كرديم .
قوله : « صوفية » . ايشان را صوفى بدان معنى خوانند كه ايشان لباس صوف اختيار كردند . و صوف لباس پيغامبران است عليهم - السلام ، و اين به جاى خويش بگوييم ان شاء الله تعالى .
قوله : « نورية » . ايشان را نورى خوانند از بهر پاكى معاملات ايشان و روشنى اسرار ايشان . و ابو الحسين نورى را رضى الله عنه كه نورى خواندند [ از بهر آن خواندند ] كه سخنان او روشن بود ، از بهر انفاس او نورى خواندندش . و گروهى گفتند از بهر آن او را نورى خواندند كه سر او چنان منور بود كه اسرار خلق چيزى بر او پوشيده نگشتى . و گروهى گفتند از بهر آن او را نورى خواندند كه چون او به شب تاريك سخن گفتى نورى از دهن او بيرون آمدى چنان كه خانه روشن گشتى .
قوله : « صفية » . ايشان را صفى خواندند از بهر آنكه اصحاب صفهء پيغامبر عليه الصلاة و السلام بودند . و صفهء پيغمبر صلوات الله عليه جايى است به مدينه كه آنجا را قبا خوانند . از مدينه تا آنجا دو فرسنگ است . درويشان و ياران پيغامبر صلى الله عليه و سلم آنجا وطن ساخته بودند و از دنيا اعراض كرده . تا در اخبار ايشان چنين آمده است كه روز بودى كه ايشان به چهل تن يك خرما خوردندى .
هريك بمزيدى و به يار خويشتن دادى . و بيشتر برهنه بودند و خود را در ميان ريگ پنهان كرده بودندى چون وقت نماز درآمدى ، آن گروه كه جامه داشتندى نماز كردندى و در ريگ پنهان گشتندى و جامه ديگران را دادندى تا نماز كردندى . و بيشتر وصف ايشان از پس اين بگويم ان شاء الله تعالى .
اصل مذهب تصوف از اينجا گرفتيم : اعراض كردن از دنيا و با خلق خصومت نكردن و به يافته قناعت [ 23 الف ] كردن ، و نايافته
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: محمد روشن
ص٩٣