كسى بود كه خلق را سوى پرستش خداى خواند از جسمانى ، و اين كليمه سه حرفست چنان كه ناطق را سه مرتبه است رسالت و وصايت و امامت و اساس را دو مرتبه است يكى وصايت يعنى اساسيّت و ديگر امامت همچنانكه كليمهء اساس از دو حرفست ، و نيز مادهء ناطق از سه فرع روحانيست چون جدّ و فتح و خيال و مادهء اساس از فتح است و خيال و نصيب او از جدّ بواسطهء ناطق است نه بذات او ، و كليمهء إلّا دليل است بر ثانى از بهر آنكه ثانى بود كه خداى را از اوّل دور كرد و چون مرو را با تضرّع گردن داد كه ديد مر مبدع عقل را و گفت نيستم من و نه سابق من خداى و نيست خداى مگر آنكه سابق مرا يعنى عقل بوحدة خويش پديد آورد و اين كليمه نيز بر سه حرف است همچون كليمهء ثانى و ثانى خداوند تركيب است و ناطق خداوند تأليف است و ميان تأليف و تركيب مناسبت است و معنى سه حرف كليمهء ثانى آنست كه او خداوند سه مرتبه است بدانچه فايده از عقل پذيرد بىواسطه و خداوند تركيب عالمست و فرستندهء تأييد است از عقل بسوى ناطق ، و كليمهء اللّه دليل است بر عقل كلّ كه او نهايت همه مخلوقاتست از لطيف و كثيف همچنانكه اين كليمه نهايت شهادتست و كليمهء اثباتست چنان كه إلّا كليمهء نفى است يعنى كه از عقل پديد آمده است اثبات توحيد ، و اگر نه آن بودى كه ثانى خاضع و گردن داده بودى مر مبدع عقل را هيچ مخلوق از عقل نگذرانيدى مر خداى تعالى را ، و كليمهء اللّه چهار حرفست بدان روى كه تأويل اساس و تأليف ناطق و تركيب ثانى و تأييد اوّل همه مجموعند اندر هويت سابق و اين
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: ناصر خسرو
ص٧٨