كه آن پنجم است مر چهار طبع را ، همچنين آغاز شهادة از حرف لامست كه او اندر حساب سى است كه سه عقد است و انتهايش هاست كه او به حساب پنج است . پس عالم تركيب با اوّل و آخر خويش و همه جزوهاى خويش گواهى داد كه اين شهادة مر آفريدگار مر است و همچنين آفرينش گواهى داد بر راستى آن .
و نيز گويم كه الف و لام اندر زبان عرب معرّفست و لام و ها نه معرّف باشد چون بدانى مر الف و لام را اندر عربيّت حرف تعريف گفتهاند يعنى اسم كه معنى او معرّف نباشد مثل رجل و خواهند كه معنى او را معين سازند الف و لام را داخل او گردانند و گويند الرّجل از وى يك مرد معين قصد نمايند « 1 » و چون الف و لام بدان نام اندر آيد آن نام بر ايشان معروف شود اعنى شناخته شود چنان كه گويم « 2 » الرّجل الشّمس و القمر هر نامى كه الف و لام به دو اندر آيد آن نام را عرب معرّف خوانند اعنى شناخته از آنكه آنچنانست كه الف دليل عقل است چنان كه بيان اين پيش ازين گفتيم اندرين كتاب و او نخستين حرفست چنان كه عقل نخستين پديد آورده است نه از چيزى و لام مانند الفست كه لام مركب است از دو خط چنين « ل » و الف يك خط است چنين « ا » و لام دليل است بر نفس كلّ كه بميانجى عقل پديد آمده است و دوّم چيز است چنان كه لام دو خط است چنين « ل » و شناختن مر همه چيزها را بعقل و نفس است و اين دو حرف بميانجى همه حرفها اندر آيد و اندر سخن اين حرفها بسيار آيد . و اندر ترتيب حروف ميان الف و ميان لام ببست و يك حرفست و اندر ترتيب حروف نخست حرف
هامش
( 1 ) نخ : نمايد .
( 2 ) نخ اينجا بىمناسبتى افزوده : قوله تعالى .