نفس كلّ و ميان ناطق سه حدّ روحانى است چون جدّ و فتح و خيال ، و پس از حرف ه ياست و آن دليل است بدان كه پس از ناطق مصطفى صلّى اللّه عليه و آله جز يك حدّ نيست و آن قائم است عليه السّلام و گواهى دهد بر درستى اين قول خبر رسول صلّى الله عليه و آله : « 1 » بعثت انا و السّاعة كهاتين گفت فرستاده شدم من با ساعت مانند اين دو يعنى دو انگشت « 1 » يعنى كه اندر ميانهء او چيزى ديگر نيست .
پس گويم اين چهار حدّ عظيم كه دو ازو روحانيست چون عقل و نفس و دو ازو جسمانيست چون ناطق و اساس ، و يك روحانى با يك جسمانى اندر يك مرتبه آيد چنان كه عقل با اساس و نفس با ناطق اندر يك مرتبهاند و يكى خداوند تأييد است كه آغاز اوست و ديگر خداوند تأويل است كه معنى چيزها را باوّل حال بازبرد ، و نفس با ناطق اندر يك مرتبه آيد كه يكى خداوند تركيب عالمست و ديگر خداوند تأليف شريعت است و تركيب اجسام و تأليف قول هر دو يكى است . پس گويم كه چهار كليمهء شهادة دليل است بر چهار اصل هر كليمه برابر اصلى ، لا دليل است بر اساس كه او بتأويل خويش نفى كند از توحيد ماننده بودن مرو را بدانچه اندر دو عالم لطيف و كثيف است همچنانكه اين كليمه دو حرفست يكى الف چون لطيف و بسيط و ديگر لام چون كثيف و مركب ، و هركه اين دو تشبيه را از توحيد نفى كند حق تعالى را نفى اندر توحيد بجاى آورده باشد ، و كليمهء إله دليل است بر ناطق كه نخستين
هامش
( 1 - 1 ) بعثة أنا السّاعة بها اثنين گفت فرستاده شدم من به آن ساعت به اين دو معنى و دو انگشت .